بخشنامه دوره تربیت مدرس كشوری هوشمند سازی

برای رویت بخشنامه ی دوره تربیت مدرس كشوری هوشمند سازی به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه نوشته

ادامه سریال بسیار زیبای  lale devri از امشب

  yer gök aşk

 این فیلم اموخت که بار کج به مقصد نمی رسد و دنیا دار مکافات عمل است و بدکاران به سزای اعمالشان می رسند و پاکی و صداقت ماندگارترینهاست بهترین فیلمی که ۳ الی ۴ سال پخش ان طول کشید هر چند سریال yer gök aşk به فینال خود رسید اما خواهر هاووا یعنی توپراک که در فینال فصلی بود، امشب ادامه این سریال از شبکه فوکس دوباره پخش خواهد شد

فردا به محض وصل شدن اینترنت پرسرعت ، تمام موسیقی متن این دو سریال را برایتان آپلود کرده و جهت دانلودتان قرار خواهم داد

فایل راهنمای تدریس  کار و فناوری هفتم جدید

امروز توانستم با زحمت بسیار زیاد فایل راهنمای تدریس کار و فناوری پایه اول متوسطه را دانلود کنم زحمت اش بخاطر اینکه با دایال آپ یک فایل ۲ مگابایتی را در عرض ۲۲ دقیقه دانلودش کردم فردا اینترنت پرسرعت ام وصل خواهد شد البته سالیان زیادی است که از اینترنت پرسرعت استفاده می کنم اما در حال حاضر شرکت طرف قرارداد بنده ، هزینه های اینترنت را بطور سرسام آوری بالا برده است بدان خاطر با ان شرکت لغو قراردادنموده و با شرکت دیگر امروز قراردادبستم فردا وصل خواهد شد در ماه قبل برای ۳ ماه ۵۰هزار تومان مکی دادم و حالا در تمدید آنلاین متوجه شدم که ۱۱۹هزار تومان باید بپردازم اینجا ایران است خیلی وقت است که همه جای بوی پول دارد و عطشی سیری ناپذیر که گویا اپیدمی دارد

 این فایل را از سایت یکی از برو بچه های آذربایجانشرقی دریافت کردم هر چند داود رسولی در این زمینه یاری رسان نبوده است اما افسوس که ولادیمیر دارگامیژسکی (استاد شمالغربم ) مرده است وگرنه گلایه ات را به او ابلاغ می کردم روح استاد از شما حتما ناراحت خواهد بود

واریز حقوق شهریور عصر امروز

آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا؟
حقوق شهریور ماه فرهنگیان امروز عصر در حالی پرداخت گردید که  عین نوشداروی سهراب ، دیر خودش را رساند که حکایت از بی تدبیر  مسئولین دارد چراکه ماه مهر و مدرسه بود و بایستی  کت و شلوارهای هزار بار اتو خورده ی معلمان نو می شد و دستان خالی که تنها گناهشان معلم شدنشان بودپر می شد ودارم غصه هایی را می خورم که متعلق بود به آبروها یی که  پیش بازاریان تا اواخر شهریور به گرو گذاشته شد و اشکهای طفلانی که هرروزاز اول شهریور تا به امروز سرازیر شده بود و تنها امید طفل گریه کننده ،حرفهای پدر زحمتکش اش بود که می گفت صبر کن فرزندم ، اواخر شهریور کیف و قلم و دفتر و مانتو ات را می خرم و صبر طفل تمام شده بود. کفشهای پدر هم دیگر جایی برای دوخت نداشت و پیراهنش چروکیده بود و اتو نمی گرفت و همه منتظر بودند تا واریز حقی بنام حقوق آخر ماه

سفرنامه ی دوستی بنام محمد به تبریز

این سفر نامه  مال حقیر نیست مال دوستی است بنام محمد که به تبریز آمده است و خاطراتش را برایم  بصورت کامنت فرستاده است

سفرنامه ی اینترنتی محمدبه تبریز

مردمانش در خرید کالاها دست ودلبازانه تخفیف می دادند/ آدرس ها را به خوبی راهنمایی می کردند بعلت فارس زبان بودنمان، حسابی وقت می گذاشتندتا اشتباه نرویم/ تاکسی و اتوبوس تا دلت بخواهد بود و ترافیکش هم نسبتا روان/ از هوایش بگویم که در مدت 3 روز اصلا احساس گرما و خستگی نکردیم/ بدون برنامه و پرسش یکدفعه از محله ای سردرآوردیم که نام استاد شهریار به چشممان خورد بله خانه و موزه ی استاد شهریار - و آنجا بود که تازه فهمیدم حیدربابا نام کوه و دهکده ای بوده است. (در یکی از اسنادی که مربوط به سال 1337 بود از استاد دعوت کرده بودند که در فلان روز در مراسمی که به مناسبت بزرگداشتشان برگزار می شود شرکت کنند و همچنین در مراسم افتتاح یک مدرسه به نام ایشان. جالب اینست که ایشان تا سال 67 زندگی کرده اند و از سن 30 سالگی مورد نکوداشت قرار می گرفته اند. راست گفته اند که "قدرزر زرگربداند قدر گوهر گوهری"- آنجا هم نامه ی افزایش حقوق مقرری بود که البته نمی شود گفت در یکبار افزایش چقدر اضافه می شده البته تورمی به مثل امروز هم نبوده و خرج زندگی ها خیلی کمتربوده است- خلاصه اگر کسی بتواند معادل یابی کند خوبست.)
درفضای ساده و صمیمی مسجد کبودش دو رکعتی نماز خواندیم / و نمی دانم چرا در موزه ی آذربایجان آنجا که همه چیزش عالی بود در ورودی طبقه ی زیر همکفش چیپس و پفک و لواشک می فروختند؟ / فردا صبحش به بازار سنتی رفتیم پر جنب و جوش و تمیز و آرام، چند سراچه را قدم زدیم و دست و دلبازی ما ن گل کرد و از لباس و متعلقات در حد وسعمان خریدی نمودیم- دوربینمان هوس عکس گرفتنش تازه گل کرده بود و دوست نداشت دست خالی برود و از سرسراها و بازار فرش و قسمت های مختلف عکس گرفتیم به رسم یادگارو سند مصور- دمدمای ظهر شده بود و سراغ کوچه ی جامع که قدیمیها بهش کوچه ی طویله می گفتند را گرفتیم.غذا خوری سنتی با چند پیرامرد آشپزو البته یکی دو جوان خوش برخورد . جایتان حسابی خالی البته درطول کل سفر و کمی پر پیمانه تر در صرف دیزی سنتی و 20بازار. ارزان بود و مغذی و لذیذ. (شاید تبریزیها هنوز نمی دانستند که یکی دو سالیست دلار گران شده است و در صف بانک بعضی موقع ها سکه پیش فروش می کنند. نه بنظرم می دانستند ولی انسان اصالت و نجابت و هویت خودش را به هیچ قیمتی حاضرنیست از کف بدهد و چه مردمانی بااصالت تر از تبریز که اگر چه رنج زمانه جسمشان را رنجور نموده است ولی هویتشان همچنان جوان ست و انشاءالله مستدام)./
ائل گلی برای ما پیام می فرستاد که بیائید و در فضای دل انگیزم هوایی تازه کنید. با اتوبوس را افتادیم و با وجود اینکه از راننده پرسیده بودیم بازهم مار ا یک 20 دقیقه ای در شهرکی که فکر کنم سهند نام داشت می چرخاند و استگاه به ایستگاه می رفت. از کنار پارکی جنگلی رد شدیم که اسمش صائب تبریزی بودو البته تا اسمش را ندیده بودیم فکر می کردیم ائل گولی همانجاست. در ائل گلی قایق پارویی سوار شدیم و حسابی حال و هوای کودکی را زنده کردیم- آش دوغ نوشته شده بود و من تا بحال این اسم غذا را نشنیده بودم ودر فضای سرسبزی که بحق بهشت گونه بود آش دوغ سفارش دادیم با نان سنتی. خدارا شکر گفته و ائل گلی را تادیداری دوباره بدرود گفتیم./فردا صبح هم به میدان ساعت و مجموعه ی تاریخی اش رفتیم.همه چیز عالی بود و نمی دانم چرا شهرداری پوسترهای تور گردشگری شهر را فقط داخل مجموعه ی خودش نصب کرده بود و داخل شهر از آن خبری نبود؟ به مسئولین آنجا منتقل نمودیم- آنجا هم یک مدرک ششم ابتدایی قدیم را گذاشته بودند که برای خودش ابهتی داشت و چند امضای درست وحسابی پایش بود/ شیرینی سوغات گرفتیم با خاطره ای زیبا شهر تاریخی ،پرجمعیت ، زیبا و آرام تبریز را بدروووووووووووووووووود گفتیم.
شمارا هم ندیدم و اگر هم دیدم چون ظاهرا نمی شناسم خب شاید از کنارتان رد شدم وحتی ازتان آدرسی را پرسیده باشم. این هم یک جور دوستی و آشنائیست دیگر ودرنوع خودش جالب/
خوشحال شدیم که ایامی چند درکنارشما بیاسودیم...

در پردیس اول غذا بود و بعدش نماز یا برعکس بود


چه بسیار به نام او گفتیم و 
بی یاد او ادامه دادیم

خوب یادم هست که در پردیس علامه امینی تبریز سه روز در هفته درس داشتیم و حداقل 70 کامپیوتر مجهز به اینترنت پرسرعت در آنجا بود هر وقت می خواستی که از اینترنت استفاده کنی ، با درهای بسته مواجه می شدی و زمانی که دربی را باز می یافتی در زنگهای تفریح و حوالی ظهر بود . در زنگهای تفریح موقع ورود به کافی نت دانشگاه ، با نعره های مخوف اساتیدی روبرو می شدیم که عذرخواهی را هم قبول نمی کردند وآنقدر بی برنامه بودند که زنگ تفریح را هم به دانشجویان خود حرام کرده بودند یکی از این اساتید که مهندسی نرم افزار داشت از دانشگاه آزاد ، در آنجا خودش را استاد می دانست و خیلی هم بی ادب بود . نوشته بود وقت  نماز ،  ناهار تعطیل است.
چیزی که من دیدم:وقت ناهار،نماز تعطیل است

و نزدیک ظهر به دانشجویان غذا نمی دانند و می گفتند که بعد نمازبیایید برای صرف نهار و 
 همگان گرسنه و بی نماز بر در غذاخوریها به انتظار سپری شدن وقت نماز و رسیدن وقت غذا بودند و برخی ها وقتی در این لحظات به کافی نتهای باز مراجعه می کردند از ورودشان ممانعت بعمل می آمد و گفته می شد که وقت نماز هست و تعطیل هست اما پشت کامپیوترها خانم معلمان بودند انگار که نماز فقط مخصوص آقایان بود

دل ریش


وقتی
که تقوا پیشه شد
دین من بازیچه ی بی ریشه شد
وقتی
ریش ها بر ریشه ها اندیشه شد
ریش ها با خط تیغ بی ریشه شد
وقتی
ضابطه با رابطه هم ریشه شد
ضابطه بر رابطه چون تیشه شد
وقتی
سیری هر شکم از کینه شد
کینه ها بر چهره ها چون پینه شد
وقتی
جوانی بر دلم داغ دیده شد
خاک پیری بر دلم پاشیده شد
وقتی
ذهن ما چون برده ی آزاده شد
بر تن ما هر جامه ای پوشیده شد
وقتی
شد  نباید ها چو شد
شد بر ما آن نشدها چون بشد

بی تدبیری ادامه دارد


بنظر حقیر هر معلم باید از روز اول تدریس تا زمان بازنشستگی در کلاس استاد باید حاضر شود و مسئولین بجای مانور دادن برای دانشگاه فرهنگیان ، عملا بیایند برای تمام معلمین در دانشگاههای بومی (شهر خود معلم )، کلاس برگزار کنند و سطح سواد فرهنگیان را به سطح تخصص برسانند و هیچ گونه  انقطاعی در ادامه ی تحصیل شان نباید وجود داشته باشد در چنین مملکتی پیشرفت واقعی حادث می شود و ایران می شود مدینه فاضله


افرادی هستند که قوانین را برای سوار شدن خودشان پیاده کرده اند.
شما نمی توانید چیزی را بخواهید که صحیح است
شما باید چیزی را بخواهید که برای آنان صحیح است

اندر حکایت شاگرد قدرنشناس

وقتی صدای کشیده شدن دستی ماشین به گوش خورد بی اختیار چشمها به سمتی رفت که پارک شدن ماشینی شاسی بلند را بر کناره ی خیابان ، حکایت می کرد و جوانی 17 ساله با عینک دودی از آن پیاده شد و سریع وی را شناختم چند سال قبل شاگرد من بود . در کلاس خیلی عزیزش می داشتم و همیشه اورا بر صدر می نشاندم وخیلی به وی محبت کرده بودم ، زمانی که اومد و در کنارم ایستاد سلامی نداد و بی ادبانه با اطرافیان شروع به صحبت کرد و حتی بدون نوبت نان اوراهم دادند و رفت و چنان گازی به ماشین داد که شن و ریگهای کف لاستیک به هوا بلند شدند و دودی غلیظ به هوا خاست من در میان دودها ، داشتم خط سیر دودها را به تماشا نشسته بودم زیرلب زمزمه کردم : پسرم ؛ شتاب بیهوده مکن مقصد آنست که بوده ای "خاک"

خدایا مرهمی


امروز پیامکی برایم رسیده است که فردا ساعت 8 صبح ، بایستی خودم را برای تجربه اندوزی حاضر کنم و در دوره ضمن خدمت مربوط به کار و فناوری حاضر شوم . در دقیقه 90و بدون کتاب . یکی از دوستان در زمان تدریس مولفان در تهران برایم پیامکی زده بود و اعلام داشته بود که مولفان دارند یکریز حرف میزنند و خیلی ها هم خوابیده اند

بی توقعی من


به چشمانم آموخته ام که از یکدیگر توقع نداشته باشند ، با این دید وقتی در صف نانوایی بودم شاگردم را دیدم بی اختیار سعی کردم رویم را برگردانم تا متوجه من نشود از 4-5 نفر عقب بودم که صدای سلامی را شنیدم دیدم که شاگردم دو نان سنگگ بدست گرفته و می گوید که آقا فدات شوم بیا این هم نانهای شما . با شنیدن این خبر در بهت فرو رفتم و اشک در چشمانم حلقه زد و گفتم که خدایا شکرت که باز یکی نفر به فکر ماست  گفتم که عزیزم اگر شما این نان را به من بدهید سایرین با من و شما دعوا می کنند پس این نان را به اولین فرد در نوبت بدهید اما دانش آموز با اخلاقم گفت که پس در نوبت شما ، این نان را بخود شما خواهم داد چون بطور مخصوص پخته ام و فقط برای شما این نانها را آماده کرده ام و نانها را برد و به سیخ زد افراد در صف یکصدا فریاد زدند نانها را بیار و به معلمت بده . این دانش آموز با اخلاق و قدرشناس ام ، نشان داد که ارزشها ماندنی هستند و زحمات هدر رفتنی نیستند

عاقبت محتکران

آشنایی را می شناسم که بخاطر احتکار یکساله اش کلی ثروت اندوخته است و تازه از امسال معاشرت با معلمان را هم کسر شان می داند و جواب سلامها را هم با اکراه می دهد

دعا برای دولت 11


داشتم برای دولت 11 بخاطر این همه لطف و محبتی که به معلمان دارند ، دعا می کردم حقوق معلمان را از 20  شهریور دادند و علت آن تهیه نوشت افزار و لباس مدرسه و کلا بخاطر حال و هوای مهر اعلام شد حتی یکصد هزار تومان هدیه دولت بود برای فرزندان فرهنگیان که به اول دبستان راه پیدا می کردند ، قلبم بسیار بوجد آمده بود از موهبتهای رسیده و نزدیک بود که از شوق ،پر بکشم که صدای بلندگوی رهگذری مرا از خواب شیرین پراند این فرد می گفت سیب زمینی نان خشکی ...

تجربیات مدون کیلویی بفروش می رسد

تجربیات مدون آموزشی روی سایتهای مختلف ، جهت فروش گذاشته شده است و علاقمندان جهت خرید می توانند با شماره های داده شده تماس بگیرند تا پس از واریز مبلغ مورد نظر آقایان تجربه نویس ، در ایمیلشان تجربیات مدونی دریافت کنند البته کافی نتها هم دارند به فروش تجربیات مدون می پردازند  بلاخره نمردیم و این روزها را هم دیدیم

دغدغه ما وبلاگ نویسان

در دنیای وبلاگ نویسی ، همیشه دغدغه هایی است که قلب وبلاگ نویسان را بدرد می آورد صرفنظر از هزینه بسیار گران اینترنت مثلا پر سرعت در شهرهای کمتر توسعه یافته ، یک روز برق شهر کلا رفته است یک روز سرویس دهنده ی وبلاگ از دسترس خارج می شود یک روز دیگر شمارنده و کدها کار نمی کند یک روز دیگر سرورهای فضای آپلود از دسترس خارج می شود روز دیگر تلفن ثابت ات قطع می شود بمدت 72 ساعت و روز دیگر خدمات دهنده ی اینترنت مشکل پیدا می کند روز دیگر خودت بیمار می شوی و این داستان ادامه دارد

حکایت پولدارها

پزشک متخصص کودکان که تازگی ها از سفر فرنگ برگشته است ، داشت می گفت که من سالی یکبار و یکماهه به اروپا می روم و پولهایم را در آنجا صرف می کنم و ادامه داد که شما معلمان هم خسیس هستید و پولهایتان را پس  انداز می کنید با شنیدن این جمله با خودم و نهانی گفتم که با کلمه پس انداز بیگانه هستیم و کدام پول ؟

حال ما خوب است اما باور نکن

می دانم که وبلاگ بیقراران در اثر محبتهای یک مردم آزار اسپم شده است و گوگل ،"وبلاگ بیقراران " را جریمه کرده است اما گور پدر گوگل و گوگلیان ، دارم به نوشته هایم ادامه می دهم و دوستان وفادارم مرا تنها نخواهند گذاشت . حال همه ما خوب است اما توباور نکن

سفر خارج با کمترین هزینه

این روزها اگر بخواهید یک سفر خارج کشور داشته باشید آنهمم با هزینه تمام شده ای باندازه سفرهای داخل کشور ، یک راه حل ساده بهتان پیشنهاد می کنم  ترانه کشورهای مختلف را تهیه کنید مثل هندی و ژاپنی و انگلیسی و فرانسوی و ... آنوقت با وارد شدن به شهرهای داخلی ایران ، آن موزیکها را پخش کنید و احساس کنید که در آن کشور خارجی هستید

حکایت اخاذی

این روزها که حکایت گرانی آب و برق را کسی قبول ندارد اما در عمل روی قبوضات مختلف با عناوین مختلفی از مردم اخاذی می شود و کسی هم دیگر حال و حوصله شکایت ندارد

پاییز خزان دولتی ها


دوران خزان استانداریها فرارسیده است و پاییز بیش از همه روی خود را به استانداران و فرمانداران و مدیران آموزش و پرورش نشان خواهد خوش بحال ما که ، کسی قادر به ستاندن دفتر نمره مان نخواهد بود

طینت پاک شاگرد


بخاطر دارم دانش آموزی که با طینت پاک پرورش داده شده بود ،روزی در کلاس من آنقدر گریه کرد که گریه اش به درازا کشید بعد دو ساعت ، علت گریه اش را فهمیدیم . این دانش آموز از دوستش عارض بود و می گفت که دوستش بدترین اهانت را به وی کرده است پرسیدیم که دوستت به شما چکار کرده است گفت که وی به من گفته است دروغگو در حالی که من دروغگو نیستم با شنیدن این سخنان به تربیت این دانش آموز آفرینها گفتیم

دل پر

خدایا شکر باز دلم از چیزی پر است وگرسنه نمی خوابم
در مملکتی داریم زندگی می کنیم که همه چیز دست مانیست هر چند همه چیز داریم اما بی همه چیزیم

آنچه ازدیده رود از دل برود

همیشه روال همینطوری بوده است که وقتی یکی از شاگردان  ام موفق به دریافت شماره ی همراهم می شود بصورت  پی در پی  برام اس ام اس فرستاده است و حتی زنگ  زده است  و مدتی بعد  بخود اومده و باخودش فکر کرده که دیگر ادامه راه براش مقرون به صرفه نبوده است و دیگر خبری نبوده است  .

for example :  حسن حسام- دوقلوهای بعثت نوید و وحید  علی وند و وحید دشمن افکن - ادیبان - قناری بعثت  و ...

 

نتایج زندگی صنعتی و افول عواطف

یارانه‌ مرحله سی و یکم

یارانه‌ مرحله سی و یکم مربوط به شهریورماه به ازای هر نفر ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان امشب به حساب سرپرستان خانوار واریز می‌شود

مدارک و شرایط ثبت نام برای پذیرفته شدگان پردیس فرهنگیان

مدارک و شرایط ثبت نام برای پذیرفته شدگان پردیس فرهنگیان مهر۹۲
ادامه نوشته

درگذشت استاد شمالغرب کشور روسیه "دکتر زنگیدن"

استاد شمالغرب در گذشت . دکتر زنگیدن  که  نام واقعی وی  ولادیمیر دارگامیژسکی  بود در سال 19۴5 در سن پترزبورگ روسیه بدنیا آمده بود  .  سن پترزبورگ (به روسی: ‎санкт-петербург ) دومین شهر بزرگ روسیه پس از مسکو میباشد که در منتهی الیه شمالغرب این کشور واقع شده است
استاد به کشورهای اسلامی علاقه وافری داشتند و حقیر با ایشان دوست بودم و رفت و آمد داشتیم 

بخاطر اینکه ایشان مدام گوشی بدست بودند و مکالمه داشتند بدان خاطر به وی لقب گوشی بدست یا زنگ بدست و زنگیدن داده بودم  .در مسافرتی که داشتم به زادگاه دکتر"سن پترزبورگ" رفتم و در مراسم تشییع جنازه وی شرکت کردم و ۲ دقیقه سکوت کردیم به یاد دکتر .  چندی قبل گویا  پای دکتر را سگی گاز گرفته بود البته  بنابر گزارشات پزشکی ،دکتر، ایست قلبی نموده است. بنده عزادار دکتر هستم و مجلس ترحیمی در ایران با حضور دوستداران دکتر برگزار کردیم
یاد و نامشان گرامی باد

بدون شک دوستان باشنیدن این خبر بسیار متاثر گردیده و در بهت فروخواهند رفت

درخواست برای ارسال مجدد نظرات دوستان

با سلام و عرض ادب و احترام حضور کاربران محترم" بیقراران"

با توجه به علت نامعلوم نظرات ارسالی دوستان از مورخه ی ۱۸ شهریور ۹۲ ساعت ۹شب  به بعد بدست حقیر نرسیده است اگر دوستان زحمتی برایشان نباشد سوالات و نظرات خودشان را مجددا ارسال فرمایند و اگر تقاضای تبادل لینکی یا پرسشی از طرف دوستان بوده است حمل بر بی توجهی حقیر ننموده و نظراتشان را یکبار دیگر محبت فرموده و ارسال نمایند

افزایش بی رویه بهای اینترنت پرسرعت

این روزها همه چیز در ایران پولی شده است و تعرفه اینترنت هم از این موضوع جدا نمانده است  آنقدر تعرفه ی شرکتهای خصوصی بالا رفته است که قادر به خرید نشدم  نظارتی هم نیست و اینکه فعلا از شرکتهای خصوصی  تمدید انلاین نمی کنم ،دلایل مختلفی دارد اولا علیرغم اینکه در خرید مثلا 512 را می گرفتم ولی عملا در هنگام دانلود سرعت دریافتی ام برای اکثر فایلها ی کاربردی 15 کیلوبایت در ثانیه است مثلا اگر می خواستم درایور نوت بوک سونی ام را دانلود کنم با سرعت 33 کیلوبایت دریافت می کند فرقی نمی کند 128 بگیری یا 512 یا یک مگابایت و بیشتر  ثانیا این روزها اینترنت پرسرعت را شرکتهای خصوصی هم حجمی کرده اند هم زمانی یعنی اگر یکی از این دو به پایان برسد انوقت بایستی شارژ دوباره بگیری ثالثا وقتی همه جا فیلتر هست پرسرعت چه معنی دارد رابعا کار مابیشتر متنی است و برای این کار باید ماهیانه بالای صدهزار تومان بایستی هزینه کنیم
خامسا در زمان قدیم هزینه نگهداری روی قبض می امد و 2000 تومان در هر دوره ولی حالا بایستی بصورت آنلاین هر ماه هزینه نگهداری را پرداخت کنی 2500 تومان یعنی در هر دوره می شود 5000تومان

کار با دایال آپ

چقدر برایم لذت بخش است که این روزها دارم با دایال  آپ مطالبم را می نویسم یاد دوران خوش 9 سال گذشته افتاده ام که بیقراران را داشتم می نوشتم و ثانیا بگذارید یک خرده با فقرا هم همدردی نماییم  و به حال افرادی باشیم که در مناطق محروم با مشقت به اینترنت دسترسی می یابند

قرمز یا آبی

تعصب خاص صدا و سیما بر روی تیمهای پایتخت (قرمز و آبی) بر هیچ کسی پوشیده نیست . من فقط دلم برای آن جوانی سوخت که در اثر تبلیغات گسترده انجام شده ، چاقورا بر گردن پدر پیر و بینوایش گذاشت  تا هزینه سفر و بلیطش را این پیرمرد بیچاره فراهم بسازد و این جوان بدبخت هم به شهرآورد 77 و مصاف گلادیاتورهای پایتخت رفت

کعبه بی بنده می ماند

براستی بعد از میانسالان و پیران مشتاق زیارت خانه ی خدا ، آیا جوانان امروزی هم شوق و ذوق این کار را خواهند داشت ؟ خانه سنگی خلیل الله آیا مسافری را خواهد داشت؟خانه ای که صاحبان فعلی اش چو نمرود زمان ستمگری را پیشه کارهایشان کرده اند و هزینه جنگ در کشوری دیگر را هم پذیرفته اند از سوی دیگر هزینه های بسیار بالای زیارت و بی  شغلی و افزایش نظام طبقاتی و...

گریه بر کارمندان

این روزها ، حقوق ثابت فرهنگیان و افزایش تدریجی قیمتهای روزانه ی کالاها و( گاها افزایش به یکباره قیمتها) و مسئولان هم چون کبک ، سر در برف فروبرده اند

نامه ای بخداوند

دارم نامه ای بخدا می نویسم و در آن به صراحت اعلام کرده ام که منتظر من در کعبه نباشد چراکه نه پولش را دارم و نه حوصله ی انتظار چندین ده ساله را . در نامه ام بخدا معروض داشته ام که دور مرا خط بکشد چراکه بندگان سهمیه ای زیاد دارید . اداره ما سهمیه ندارد اگر هم داشته باشد نصیب از ما بهتران خواهد شد پس به دل مگیر من نخواهم آمد

خدای قدیم و جدید

خداهم خدای قدیم ، چراکه هر چند وقت یکبار با ویروسی شدن جامعه ، هاردی را فرمت می نمود و به یکباره سرنوشت هلاکت باری را برای قومی مثل عاد و سبا و ثمود ، رقم می زد . خدای امروزی انگار قصد دارد تا آخر الزمان بلایی را نازل نکند

 

انتقاد از کج روندگان مدیریتی

انتقاد از کج روندگان مدیریتی:
در ابتدا از تمامی مدیران و کادر اداری لایق و زحمتکش و دلسوزبخاطر این پست ام ، عذرخواهی  می کنم (بلانسبت خوبان ، که تعدادشان کم هم نیست): برخی ها ، موقع متولد شدن از مادر ، مدیر نبود بعدها مدیر شده بود  القصه حکایت از آنجا شروع شد که دانشسرای دو ساله و چهارساله ای اومد و علاقمندان را جذب کرد و برخی ها با طی 4-2 سال فارغ التحصیل دانشسراها گردیدند و نامشان معلم گردید و با عشق و شوق وصف ناپذیری شروع به تدریس نمودند مدتی بعد اینها را به اداره آوردند و یا شغل مدیریت بهشان دادند اگر کسی فارغ التحصیل دانشسرا بود ، می توانست مدیر شود و سایر فارغ التحصیلان  نمی توانستند اگر دکترای  فیزیک هم می داشتی بازهم  شرایط مدیریتی را نمی داشتی یعنی مدیرت نمی کردند .خلاصه افراد در ادارات و مدارس ریشه کردند و ریشه هایشان روز بروز قطورتر گردید  و مدیران می توانستند با جمع کردن پول مدیریتی در عرض 3-2 سال خونه بخرند با کلی پس انداز. القصه قدرت شان فزونی یافت و دوران ستمگریها شروع شد و مدیران سعی در تحمیل عقایدشان داشتند  و دوران خود را به بطالت در مدارس می گذراندند و کار بخصوصی انجام نمی دادند فقط حاملان بخشنامه بودند .افرادی دیگر در اداره جمع شده بودند که بهترین زمینهای تعاونی مسکن را برای خودشان گرفتند برخیها چند قطعه زمین مرغوب تصاحب نمودند و با بودن در اداره و سرشناس شدن ، اقدامات ستمگرانه زیادی را انجام دادند  و بیکار ننشستند  درس خواندند و لیسانس و فوق لیسانس گرفتند در معاملات تیر آهن و موبایل  و زمین و ماشین شرکت داشتند تاکسی خریدند و مسافر کشی نمودند و ماشین سواری خریدند ودر وقت بیکاری و تعطیلی وبرخی ها در وقت آموزشی ، مسافر کشی نمودند  بعدا خانه ی  چند طبقه ساختند و به اجاره دادند و دکان خریدند و به اجاره دادند  در فعالیتهای سیاسی تبلیغ این آقا و آن آقا را کردند ترفیع گرفتند و رییس شدند و خلاصه اینکه مادیات را سر لوحه کارهایشان قرار دادند و به آموزش کوچکترین وقعی ننهادند  بنگاه معاملات املاک و نمایشگاه ماشین باز کردند  و روز به روز بر حرص و طمع شان افزودند  حرص و طمع اگر در جوانی پیر نگردد در پیری جوان تر گردد.آدم حریص به خدا بودن هم راضی نمی شود  تا اینکه کار بجایی رسید که امروزه کوچترین عواطفی در این زمینه ندارند و آموزش و شاگرد، کوچکترین اهمیتی برای این قبیل افراد ندارند و بی توجهی دولت به فرهنگیان ، مسبب این گونه کارهاست  . زمانی حق مدیریت کم بود همه به ادارات هجوم آوردند بعدها که حق معاونت و مدیریت زیاد شد همه فکر کردند که بهترین مدیر و معاون آنانند پس هجوم ها به آن سمت شروع شد .این روزها برخی از معلمان را می بینم در بنگاههای املاک و نمایشگاههای اتومبیل  که با دیدنشان می خواهم از تمام حیوانات دنیا بابت چیزی بنام انسانیت عذرخواهی کنم

البته ، بنده همه ی معلمان در بنگاهها را بد نمی بینم هرچند تعلقات دنیوی است و دل بسته اند اما می شناسم افرادی انگشت شمار را که خودشان را توانسته اند با وجود بودن در بنگاهها ، از وابستگیها نجات دهند و ایمانشان را حفظ کنند اینها را از آنجا می توان شناخت که گشایش مادی آنچنانی در کارهایشان ندارند چون حلال زاده اند و بدنبال نون حلالند اما برعکس اینها ، حرامزاده هایی را داریم  که اینها بدنبال حرامند و خیلی هم پیشرفت جهش وار مادی داشته اند . اینان نه تنها انسان نیستند بلکه  حیوان هم نیستند از حیوان پست ترند اولئک کالانعام بل هم اضل و اولئک هم الغافلون

ماست درست كردن توسط دانش آموزان كلاس دوم2

ماست درست كردن توسط دانش آموزان كلاس دوم2
امروز شنبه 11 اردي بهشت 89 است و دانش آموزان كلاس دوم2 قصد دارند ماست درست كنند و قبل ماست سازي هر كدام يك ليوان شير پاستوريزه شده توسط خودمان{منظورم خود و بچه هاست} را تناول كردند
 امروزبه ساخت ماست موسير و ماست پرتقالي و موزي و سيبي و ماست ساده پرداختيم و گروهها ضمن تقسيم كار و آوردن لوازمات كار با سليقه اي خاص به كارشان ادامه دادند وماستها را بعد از چند ساعت ماندگاري در كارگاه كه توسط پتو پوشانده بوديم به يخچال منتقل كرديم و يكشنبه عصر مورد مصرف قرار گرفتند .و در موقع صرف ماست با نان ،و در نحوه ي خوردنشان دخالتي نكردم قبلا نحوه ساخت ماست و فوايد شير و ماست مفصلا تشريح گرديده بود
 
ادامه نوشته

دستورالعمل نقل و انتقال اضطراري درون و برون استاني فرهنگيان

دستورالعمل نقل و انتقال اضطراري درون و برون استاني فرهنگيان صادر گردید
ادامه نوشته

عذرخواهی

از کاربران" بیقراران" و دوستان عزیزم  ، بخاطر عدم بروز رسانی عذر خواهی می کنم علت این کار گران شدن هزینه اینترنت( مثلا پر سرعت AdsL) و مسافرتهای بنده می باشد الان هم شارژ AdsL ام تمام شده است و با دایال آپ دارم مطالبم را می نویسم  به نظرات دوستان پاسخ  خواهم داد

حاجی نشو ناجی باش

مرغ تخم طلای شوهر

می دانست که  مردان نوازش  را دوست دارند سرش را روی زانوان گذاشته بود و با دستان لطیفش موهای سر شوهرش را نوازش می کرد و شوهر هم بخواب رفته بود . بخوبی می دانست که شوهرش  بارها و بارها به اوگفته بود که تو ، مرغ تخم طلای منی  . می دانست که شوهرش اورا بخاطر معلم بودن و حقوق در آوردنش دوست دارد و بخوبی می دانست که اگر بخواهد از شوهرش جدا شود صورتش یا اسید ریخته می شود یا سوزانده و خفه می گردد بدان خاطر جرات اعتراضش را از دست داده بود و با نگاه بصورت خفته ی شوهرش ، از هیبتش ترسی داشت  . می دانست که از زیبایی چیزی کم ندارد  فقط و فقط از شرارت شوهرش بیم داشت و می دانست که برادر شوهرش با دادن دیه صدمیلیونی از زندان رها شد و بخاطر می آورد که چطور همسربرادر شوهرش ُ توسط شوهرش زنده زنده سوزانده شد و قانون کاری براش نکرد آنقدر در اعدام  قاتل تعلل کرد تا هزاران هزار نفر را به وساطت گرفتند و اشک تمساح ریختند تا رضایت اولیای دم را گرفتند و می دانست که ارزش زن از مرد در ایران خیلی بیشتر هست و باید تا آخر عمر مرغ طلای شوهرش باشد و همین اواخر با اعلام افزایش حقوق فرهنگیان و هنگامی که حکم افزایش خودش را از اداره گرفت  یک عدد شیرینی روی حکمش گذاشت و آنرا تحویل شوهرش داد و گفت مبارکت باشد

بی تدبیری سرپرست از زبان مدیرکل

مدیر کلی گفته است :بر اساس تدبير سرپرست وزارت آموزش و پرورش امسال مدارس بر خلاف سال گذشته يك روز زودتر يعني در 31 شهريور ماه بازگشايي خواهد شد.

 

بنده بی تدبیری را از همین شروع دارم می بینم امیدوارم این سرپرست محترم دیگر وزیر نشود و تدبیرهای بعدی اش را برای خود نگه بدارد

پاسخ به سارا خانم از بوکان

بدنبال پست مطلبی در رابطه با بوکان  کامنتی اعتراض آمیز خانمی بنام سارا از بوکان دریافت گردید که پاسخ ایشان هم داده شد

ادامه نوشته

گذاشتن فیش حقوقی در سایت با تاخیر

۲۸ مرداد امسال حقوق مان بحساب واریز شد اما فیش حقوقی را بعد ۳ روز در سایت گذاشتند وقتی علت را پرسیدم جواب گرفتم که اداره کل دستور داده حقوق با تاخیر در سایت گذاشته شود به اداره کل زنگ زدم جواب گرفتم که به لحاظ امنیتی  این کار را می کنیم  عرض داشتم که برای امنیتی کردن فیش آیا فعلا زمان مناسبی است؟

بلی دوستان ، فیش حقوقی ما معلمان در کافی نتها و بنگاههای املاک و خلاصه روی تمام میزها قرار دارد و کافی است تنها پرسنلی فردی را بلد باشید آنوقت در آوردن فیش حقوقی ایشان کار بسیار سختی نخواهد بود  با توجه به آنکه فیش حقوقی جزو مسائل شخصی و محرمانه ی هر فردی است ، لازمست مسئولین عزیز با تعریف یوزر و پسورد ، جلوی هر گونه سوء استفاده افراد را بگیرند

دیگه چه خبر

جهت مشاهده به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه نوشته

وبلاگ جدید حقیر

وبلاگ جدید حقیر

http://goo.gl/b86PJN