ادامه سریال بسیار زیبای lale devri از امشب
yer gök aşk

این فیلم اموخت که بار کج به مقصد نمی رسد و دنیا دار مکافات عمل است و بدکاران به سزای اعمالشان می رسند و پاکی و صداقت ماندگارترینهاست بهترین فیلمی که ۳ الی ۴ سال پخش ان طول کشید هر چند سریال yer gök aşk به فینال خود رسید اما خواهر هاووا یعنی توپراک که در فینال فصلی بود، امشب ادامه این سریال از شبکه فوکس دوباره پخش خواهد شد

فردا به محض وصل شدن اینترنت پرسرعت ، تمام موسیقی متن این دو سریال را برایتان آپلود کرده و جهت دانلودتان قرار خواهم داد
فایل راهنمای تدریس کار و فناوری هفتم جدید
این فایل را از سایت یکی از برو بچه های آذربایجانشرقی دریافت کردم هر چند داود رسولی در این زمینه یاری رسان نبوده است اما افسوس که ولادیمیر دارگامیژسکی (استاد شمالغربم ) مرده است وگرنه گلایه ات را به او ابلاغ می کردم روح استاد از شما حتما ناراحت خواهد بود
واریز حقوق شهریور عصر امروز
حقوق شهریور ماه فرهنگیان امروز عصر در حالی پرداخت گردید که عین نوشداروی سهراب ، دیر خودش را رساند که حکایت از بی تدبیر مسئولین دارد چراکه ماه مهر و مدرسه بود و بایستی کت و شلوارهای هزار بار اتو خورده ی معلمان نو می شد و دستان خالی که تنها گناهشان معلم شدنشان بودپر می شد ودارم غصه هایی را می خورم که متعلق بود به آبروها یی که پیش بازاریان تا اواخر شهریور به گرو گذاشته شد و اشکهای طفلانی که هرروزاز اول شهریور تا به امروز سرازیر شده بود و تنها امید طفل گریه کننده ،حرفهای پدر زحمتکش اش بود که می گفت صبر کن فرزندم ، اواخر شهریور کیف و قلم و دفتر و مانتو ات را می خرم و صبر طفل تمام شده بود. کفشهای پدر هم دیگر جایی برای دوخت نداشت و پیراهنش چروکیده بود و اتو نمی گرفت و همه منتظر بودند تا واریز حقی بنام حقوق آخر ماه
سفرنامه ی دوستی بنام محمد به تبریز
سفرنامه ی اینترنتی محمدبه تبریز
مردمانش در خرید کالاها دست ودلبازانه تخفیف می دادند/ آدرس ها را به خوبی راهنمایی می کردند بعلت فارس زبان بودنمان، حسابی وقت می گذاشتندتا اشتباه نرویم/ تاکسی و اتوبوس تا دلت بخواهد بود و ترافیکش هم نسبتا روان/ از هوایش بگویم که در مدت 3 روز اصلا احساس گرما و خستگی نکردیم/ بدون برنامه و پرسش یکدفعه از محله ای سردرآوردیم که نام استاد شهریار به چشممان خورد بله خانه و موزه ی استاد شهریار - و آنجا بود که تازه فهمیدم حیدربابا نام کوه و دهکده ای بوده است. (در یکی از اسنادی که مربوط به سال 1337 بود از استاد دعوت کرده بودند که در فلان روز در مراسمی که به مناسبت بزرگداشتشان برگزار می شود شرکت کنند و همچنین در مراسم افتتاح یک مدرسه به نام ایشان. جالب اینست که ایشان تا سال 67 زندگی کرده اند و از سن 30 سالگی مورد نکوداشت قرار می گرفته اند. راست گفته اند که "قدرزر زرگربداند قدر گوهر گوهری"- آنجا هم نامه ی افزایش حقوق مقرری بود که البته نمی شود گفت در یکبار افزایش چقدر اضافه می شده البته تورمی به مثل امروز هم نبوده و خرج زندگی ها خیلی کمتربوده است- خلاصه اگر کسی بتواند معادل یابی کند خوبست.)
درفضای ساده و صمیمی مسجد کبودش دو رکعتی نماز خواندیم / و نمی دانم چرا در موزه ی آذربایجان آنجا که همه چیزش عالی بود در ورودی طبقه ی زیر همکفش چیپس و پفک و لواشک می فروختند؟ / فردا صبحش به بازار سنتی رفتیم پر جنب و جوش و تمیز و آرام، چند سراچه را قدم زدیم و دست و دلبازی ما ن گل کرد و از لباس و متعلقات در حد وسعمان خریدی نمودیم- دوربینمان هوس عکس گرفتنش تازه گل کرده بود و دوست نداشت دست خالی برود و از سرسراها و بازار فرش و قسمت های مختلف عکس گرفتیم به رسم یادگارو سند مصور- دمدمای ظهر شده بود و سراغ کوچه ی جامع که قدیمیها بهش کوچه ی طویله می گفتند را گرفتیم.غذا خوری سنتی با چند پیرامرد آشپزو البته یکی دو جوان خوش برخورد . جایتان حسابی خالی البته درطول کل سفر و کمی پر پیمانه تر در صرف دیزی سنتی و 20بازار. ارزان بود و مغذی و لذیذ. (شاید تبریزیها هنوز نمی دانستند که یکی دو سالیست دلار گران شده است و در صف بانک بعضی موقع ها سکه پیش فروش می کنند. نه بنظرم می دانستند ولی انسان اصالت و نجابت و هویت خودش را به هیچ قیمتی حاضرنیست از کف بدهد و چه مردمانی بااصالت تر از تبریز که اگر چه رنج زمانه جسمشان را رنجور نموده است ولی هویتشان همچنان جوان ست و انشاءالله مستدام)./
ائل گلی برای ما پیام می فرستاد که بیائید و در فضای دل انگیزم هوایی تازه کنید. با اتوبوس را افتادیم و با وجود اینکه از راننده پرسیده بودیم بازهم مار ا یک 20 دقیقه ای در شهرکی که فکر کنم سهند نام داشت می چرخاند و استگاه به ایستگاه می رفت. از کنار پارکی جنگلی رد شدیم که اسمش صائب تبریزی بودو البته تا اسمش را ندیده بودیم فکر می کردیم ائل گولی همانجاست. در ائل گلی قایق پارویی سوار شدیم و حسابی حال و هوای کودکی را زنده کردیم- آش دوغ نوشته شده بود و من تا بحال این اسم غذا را نشنیده بودم ودر فضای سرسبزی که بحق بهشت گونه بود آش دوغ سفارش دادیم با نان سنتی. خدارا شکر گفته و ائل گلی را تادیداری دوباره بدرود گفتیم./فردا صبح هم به میدان ساعت و مجموعه ی تاریخی اش رفتیم.همه چیز عالی بود و نمی دانم چرا شهرداری پوسترهای تور گردشگری شهر را فقط داخل مجموعه ی خودش نصب کرده بود و داخل شهر از آن خبری نبود؟ به مسئولین آنجا منتقل نمودیم- آنجا هم یک مدرک ششم ابتدایی قدیم را گذاشته بودند که برای خودش ابهتی داشت و چند امضای درست وحسابی پایش بود/ شیرینی سوغات گرفتیم با خاطره ای زیبا شهر تاریخی ،پرجمعیت ، زیبا و آرام تبریز را بدروووووووووووووووووود گفتیم.
شمارا هم ندیدم و اگر هم دیدم چون ظاهرا نمی شناسم خب شاید از کنارتان رد شدم وحتی ازتان آدرسی را پرسیده باشم. این هم یک جور دوستی و آشنائیست دیگر ودرنوع خودش جالب/
خوشحال شدیم که ایامی چند درکنارشما بیاسودیم...
در پردیس اول غذا بود و بعدش نماز یا برعکس بود
چه بسیار به نام او گفتیم و
بی یاد او ادامه دادیم
خوب یادم هست که در پردیس علامه امینی تبریز سه روز در هفته درس داشتیم و حداقل 70 کامپیوتر مجهز به اینترنت پرسرعت در آنجا بود هر وقت می خواستی که از اینترنت استفاده کنی ، با درهای بسته مواجه می شدی و زمانی که دربی را باز می یافتی در زنگهای تفریح و حوالی ظهر بود . در زنگهای تفریح موقع ورود به کافی نت دانشگاه ، با نعره های مخوف اساتیدی روبرو می شدیم که عذرخواهی را هم قبول نمی کردند وآنقدر بی برنامه بودند که زنگ تفریح را هم به دانشجویان خود حرام کرده بودند یکی از این اساتید که مهندسی نرم افزار داشت از دانشگاه آزاد ، در آنجا خودش را استاد می دانست و خیلی هم بی ادب بود . نوشته بود وقت نماز ، ناهار تعطیل است.
چیزی که من دیدم:وقت ناهار،نماز تعطیل است
و نزدیک ظهر به دانشجویان غذا نمی دانند و می گفتند که بعد نمازبیایید برای صرف نهار و
همگان گرسنه و بی نماز بر در غذاخوریها به انتظار سپری شدن وقت نماز و رسیدن وقت غذا بودند و برخی ها وقتی در این لحظات به کافی نتهای باز مراجعه می کردند از ورودشان ممانعت بعمل می آمد و گفته می شد که وقت نماز هست و تعطیل هست اما پشت کامپیوترها خانم معلمان بودند انگار که نماز فقط مخصوص آقایان بود
دل ریش
وقتی
که تقوا پیشه شد
دین من بازیچه ی بی ریشه شد
وقتی
ریش ها بر ریشه ها اندیشه شد
ریش ها با خط تیغ بی ریشه شد
وقتی
ضابطه با رابطه هم ریشه شد
ضابطه بر رابطه چون تیشه شد
وقتی
سیری هر شکم از کینه شد
کینه ها بر چهره ها چون پینه شد
وقتی
جوانی بر دلم داغ دیده شد
خاک پیری بر دلم پاشیده شد
وقتی
ذهن ما چون برده ی آزاده شد
بر تن ما هر جامه ای پوشیده شد
وقتی
شد نباید ها چو شد
شد بر ما آن نشدها چون بشد
بی تدبیری ادامه دارد
بنظر حقیر هر معلم باید از روز اول تدریس تا زمان بازنشستگی در کلاس استاد باید حاضر شود و مسئولین بجای مانور دادن برای دانشگاه فرهنگیان ، عملا بیایند برای تمام معلمین در دانشگاههای بومی (شهر خود معلم )، کلاس برگزار کنند و سطح سواد فرهنگیان را به سطح تخصص برسانند و هیچ گونه انقطاعی در ادامه ی تحصیل شان نباید وجود داشته باشد در چنین مملکتی پیشرفت واقعی حادث می شود و ایران می شود مدینه فاضله
افرادی هستند که قوانین را برای سوار شدن خودشان پیاده کرده اند.
شما نمی توانید چیزی را بخواهید که صحیح است
شما باید چیزی را بخواهید که برای آنان صحیح است
اندر حکایت شاگرد قدرنشناس
خدایا مرهمی
امروز پیامکی برایم رسیده است که فردا ساعت 8 صبح ، بایستی خودم را برای تجربه اندوزی حاضر کنم و در دوره ضمن خدمت مربوط به کار و فناوری حاضر شوم . در دقیقه 90و بدون کتاب . یکی از دوستان در زمان تدریس مولفان در تهران برایم پیامکی زده بود و اعلام داشته بود که مولفان دارند یکریز حرف میزنند و خیلی ها هم خوابیده اند
بی توقعی من
به چشمانم آموخته ام که از یکدیگر توقع نداشته باشند ، با این دید وقتی در صف نانوایی بودم شاگردم را دیدم بی اختیار سعی کردم رویم را برگردانم تا متوجه من نشود از 4-5 نفر عقب بودم که صدای سلامی را شنیدم دیدم که شاگردم دو نان سنگگ بدست گرفته و می گوید که آقا فدات شوم بیا این هم نانهای شما . با شنیدن این خبر در بهت فرو رفتم و اشک در چشمانم حلقه زد و گفتم که خدایا شکرت که باز یکی نفر به فکر ماست گفتم که عزیزم اگر شما این نان را به من بدهید سایرین با من و شما دعوا می کنند پس این نان را به اولین فرد در نوبت بدهید اما دانش آموز با اخلاقم گفت که پس در نوبت شما ، این نان را بخود شما خواهم داد چون بطور مخصوص پخته ام و فقط برای شما این نانها را آماده کرده ام و نانها را برد و به سیخ زد افراد در صف یکصدا فریاد زدند نانها را بیار و به معلمت بده . این دانش آموز با اخلاق و قدرشناس ام ، نشان داد که ارزشها ماندنی هستند و زحمات هدر رفتنی نیستند
عاقبت محتکران
دعا برای دولت 11
داشتم برای دولت 11 بخاطر این همه لطف و محبتی که به معلمان دارند ، دعا می کردم حقوق معلمان را از 20 شهریور دادند و علت آن تهیه نوشت افزار و لباس مدرسه و کلا بخاطر حال و هوای مهر اعلام شد حتی یکصد هزار تومان هدیه دولت بود برای فرزندان فرهنگیان که به اول دبستان راه پیدا می کردند ، قلبم بسیار بوجد آمده بود از موهبتهای رسیده و نزدیک بود که از شوق ،پر بکشم که صدای بلندگوی رهگذری مرا از خواب شیرین پراند این فرد می گفت سیب زمینی نان خشکی ...
تجربیات مدون کیلویی بفروش می رسد
دغدغه ما وبلاگ نویسان
حکایت پولدارها
حال ما خوب است اما باور نکن
سفر خارج با کمترین هزینه
حکایت اخاذی
پاییز خزان دولتی ها
دوران خزان استانداریها فرارسیده است و پاییز بیش از همه روی خود را به استانداران و فرمانداران و مدیران آموزش و پرورش نشان خواهد خوش بحال ما که ، کسی قادر به ستاندن دفتر نمره مان نخواهد بود
طینت پاک شاگرد
بخاطر دارم دانش آموزی که با طینت پاک پرورش داده شده بود ،روزی در کلاس من آنقدر گریه کرد که گریه اش به درازا کشید بعد دو ساعت ، علت گریه اش را فهمیدیم . این دانش آموز از دوستش عارض بود و می گفت که دوستش بدترین اهانت را به وی کرده است پرسیدیم که دوستت به شما چکار کرده است گفت که وی به من گفته است دروغگو در حالی که من دروغگو نیستم با شنیدن این سخنان به تربیت این دانش آموز آفرینها گفتیم
دل پر
در مملکتی داریم زندگی می کنیم که همه چیز دست مانیست هر چند همه چیز داریم اما بی همه چیزیم
آنچه ازدیده رود از دل برود
for example : حسن حسام- دوقلوهای بعثت نوید و وحید علی وند و وحید دشمن افکن - ادیبان - قناری بعثت و ...
یارانه مرحله سی و یکم
مدارک و شرایط ثبت نام برای پذیرفته شدگان پردیس فرهنگیان
درگذشت استاد شمالغرب کشور روسیه "دکتر زنگیدن"
استاد به کشورهای اسلامی علاقه وافری داشتند و حقیر با ایشان دوست بودم و رفت و آمد داشتیم
بخاطر اینکه ایشان مدام گوشی بدست بودند و مکالمه داشتند بدان خاطر به وی لقب گوشی بدست یا زنگ بدست و زنگیدن داده بودم .در مسافرتی که داشتم به زادگاه دکتر"سن پترزبورگ" رفتم و در مراسم تشییع جنازه وی شرکت کردم و ۲ دقیقه سکوت کردیم به یاد دکتر . چندی قبل گویا پای دکتر را سگی گاز گرفته بود البته بنابر گزارشات پزشکی ،دکتر، ایست قلبی نموده است. بنده عزادار دکتر هستم و مجلس ترحیمی در ایران با حضور دوستداران دکتر برگزار کردیم
یاد و نامشان گرامی باد
بدون شک دوستان باشنیدن این خبر بسیار متاثر گردیده و در بهت فروخواهند رفت
درخواست برای ارسال مجدد نظرات دوستان
با توجه به علت نامعلوم نظرات ارسالی دوستان از مورخه ی ۱۸ شهریور ۹۲ ساعت ۹شب به بعد بدست حقیر نرسیده است اگر دوستان زحمتی برایشان نباشد سوالات و نظرات خودشان را مجددا ارسال فرمایند و اگر تقاضای تبادل لینکی یا پرسشی از طرف دوستان بوده است حمل بر بی توجهی حقیر ننموده و نظراتشان را یکبار دیگر محبت فرموده و ارسال نمایند
افزایش بی رویه بهای اینترنت پرسرعت
خامسا در زمان قدیم هزینه نگهداری روی قبض می امد و 2000 تومان در هر دوره ولی حالا بایستی بصورت آنلاین هر ماه هزینه نگهداری را پرداخت کنی 2500 تومان یعنی در هر دوره می شود 5000تومان
کار با دایال آپ
قرمز یا آبی
کعبه بی بنده می ماند
گریه بر کارمندان
نامه ای بخداوند
خدای قدیم و جدید
انتقاد از کج روندگان مدیریتی
در ابتدا از تمامی مدیران و کادر اداری لایق و زحمتکش و دلسوزبخاطر این پست ام ، عذرخواهی می کنم (بلانسبت خوبان ، که تعدادشان کم هم نیست): برخی ها ، موقع متولد شدن از مادر ، مدیر نبود بعدها مدیر شده بود القصه حکایت از آنجا شروع شد که دانشسرای دو ساله و چهارساله ای اومد و علاقمندان را جذب کرد و برخی ها با طی 4-2 سال فارغ التحصیل دانشسراها گردیدند و نامشان معلم گردید و با عشق و شوق وصف ناپذیری شروع به تدریس نمودند مدتی بعد اینها را به اداره آوردند و یا شغل مدیریت بهشان دادند اگر کسی فارغ التحصیل دانشسرا بود ، می توانست مدیر شود و سایر فارغ التحصیلان نمی توانستند اگر دکترای فیزیک هم می داشتی بازهم شرایط مدیریتی را نمی داشتی یعنی مدیرت نمی کردند .خلاصه افراد در ادارات و مدارس ریشه کردند و ریشه هایشان روز بروز قطورتر گردید و مدیران می توانستند با جمع کردن پول مدیریتی در عرض 3-2 سال خونه بخرند با کلی پس انداز. القصه قدرت شان فزونی یافت و دوران ستمگریها شروع شد و مدیران سعی در تحمیل عقایدشان داشتند و دوران خود را به بطالت در مدارس می گذراندند و کار بخصوصی انجام نمی دادند فقط حاملان بخشنامه بودند .افرادی دیگر در اداره جمع شده بودند که بهترین زمینهای تعاونی مسکن را برای خودشان گرفتند برخیها چند قطعه زمین مرغوب تصاحب نمودند و با بودن در اداره و سرشناس شدن ، اقدامات ستمگرانه زیادی را انجام دادند و بیکار ننشستند درس خواندند و لیسانس و فوق لیسانس گرفتند در معاملات تیر آهن و موبایل و زمین و ماشین شرکت داشتند تاکسی خریدند و مسافر کشی نمودند و ماشین سواری خریدند ودر وقت بیکاری و تعطیلی وبرخی ها در وقت آموزشی ، مسافر کشی نمودند بعدا خانه ی چند طبقه ساختند و به اجاره دادند و دکان خریدند و به اجاره دادند در فعالیتهای سیاسی تبلیغ این آقا و آن آقا را کردند ترفیع گرفتند و رییس شدند و خلاصه اینکه مادیات را سر لوحه کارهایشان قرار دادند و به آموزش کوچکترین وقعی ننهادند بنگاه معاملات املاک و نمایشگاه ماشین باز کردند و روز به روز بر حرص و طمع شان افزودند حرص و طمع اگر در جوانی پیر نگردد در پیری جوان تر گردد.آدم حریص به خدا بودن هم راضی نمی شود تا اینکه کار بجایی رسید که امروزه کوچترین عواطفی در این زمینه ندارند و آموزش و شاگرد، کوچکترین اهمیتی برای این قبیل افراد ندارند و بی توجهی دولت به فرهنگیان ، مسبب این گونه کارهاست . زمانی حق مدیریت کم بود همه به ادارات هجوم آوردند بعدها که حق معاونت و مدیریت زیاد شد همه فکر کردند که بهترین مدیر و معاون آنانند پس هجوم ها به آن سمت شروع شد .این روزها برخی از معلمان را می بینم در بنگاههای املاک و نمایشگاههای اتومبیل که با دیدنشان می خواهم از تمام حیوانات دنیا بابت چیزی بنام انسانیت عذرخواهی کنم
البته ، بنده همه ی معلمان در بنگاهها را بد نمی بینم هرچند تعلقات دنیوی است و دل بسته اند اما می شناسم افرادی انگشت شمار را که خودشان را توانسته اند با وجود بودن در بنگاهها ، از وابستگیها نجات دهند و ایمانشان را حفظ کنند اینها را از آنجا می توان شناخت که گشایش مادی آنچنانی در کارهایشان ندارند چون حلال زاده اند و بدنبال نون حلالند اما برعکس اینها ، حرامزاده هایی را داریم که اینها بدنبال حرامند و خیلی هم پیشرفت جهش وار مادی داشته اند . اینان نه تنها انسان نیستند بلکه حیوان هم نیستند از حیوان پست ترند اولئک کالانعام بل هم اضل و اولئک هم الغافلون
ماست درست كردن توسط دانش آموزان كلاس دوم2
امروز شنبه 11 اردي بهشت 89 است و دانش آموزان كلاس دوم2 قصد دارند ماست درست كنند و قبل ماست سازي هر كدام يك ليوان شير پاستوريزه شده توسط خودمان{منظورم خود و بچه هاست} را تناول كردند
امروزبه ساخت ماست موسير و ماست پرتقالي و موزي و سيبي و ماست ساده پرداختيم و گروهها ضمن تقسيم كار و آوردن لوازمات كار با سليقه اي خاص به كارشان ادامه دادند وماستها را بعد از چند ساعت ماندگاري در كارگاه كه توسط پتو پوشانده بوديم به يخچال منتقل كرديم و يكشنبه عصر مورد مصرف قرار گرفتند .و در موقع صرف ماست با نان ،و در نحوه ي خوردنشان دخالتي نكردم قبلا نحوه ساخت ماست و فوايد شير و ماست مفصلا تشريح گرديده بود
دستورالعمل نقل و انتقال اضطراري درون و برون استاني فرهنگيان
عذرخواهی
مرغ تخم طلای شوهر
![]()
بی تدبیری سرپرست از زبان مدیرکل
بنده بی تدبیری را از همین شروع دارم می بینم امیدوارم این سرپرست محترم دیگر وزیر نشود و تدبیرهای بعدی اش را برای خود نگه بدارد
پاسخ به سارا خانم از بوکان
بدنبال پست مطلبی در رابطه با بوکان کامنتی اعتراض آمیز خانمی بنام سارا از بوکان دریافت گردید که پاسخ ایشان هم داده شد
گذاشتن فیش حقوقی در سایت با تاخیر
بلی دوستان ، فیش حقوقی ما معلمان در کافی نتها و بنگاههای املاک و خلاصه روی تمام میزها قرار دارد و کافی است تنها پرسنلی فردی را بلد باشید آنوقت در آوردن فیش حقوقی ایشان کار بسیار سختی نخواهد بود با توجه به آنکه فیش حقوقی جزو مسائل شخصی و محرمانه ی هر فردی است ، لازمست مسئولین عزیز با تعریف یوزر و پسورد ، جلوی هر گونه سوء استفاده افراد را بگیرند
دیگه چه خبر
جهت مشاهده به ادامه مطلب مراجعه نمایید
این وبسایت صرفا آموزشی نیست هرچند با هدف اطلاع رسانی به همکاران فرهنگی و دانش آموزان ایجاد شده است.اما بشرح بیقراریها و ناملایمات اجتماعی و سایر مسائل هم می پردازد . اگر مایل به تبادل لینک هستید اول وبلاگ مرا بنام "بیقراران" لینک کنید بعد اطلاع دهید