دورویی مردم
+ نوشته شده در جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۹۵ ساعت توسط پیرمرد چهل ساله
|

کاش خاک می ماندم
اگر آنروز رسد که گویند چه شدی؟
نمی خواهم باشم اگر قرار است ،
گویم شدم آنچه را نباید می شدم
و نشدم آنچه را که باید می شدم.

می خواهم يادت را طلاق دهم
ولی چکار کنم
که از عهده مهریه سنگین خاطراتت
بر نمی آیم .
آدم چقدر زود پیر می شود ؛
وقتی احساسش ،
اضافه تر از درک آدم هاست

قلم می سوزد وقتی
قافیه های شعرهامان هنوز بر نیامدنت ردیف می شود.

زمین مجازات من است برای سیبی که تو چیدی و دلی که من دادم.

برای آزمایش های الهی ات چرا فقط او باید همیشه ناشتا باشد؟
هیچوقت دست نوزاش به سر این کودکان نکشید اگر ماندگار نیستید.
من تا ارتدادم سکوت نمی کنم.
توبه قلب خداست و انسان خوب می داند چگونه قلب بشکند.