انتقاد از کج روندگان مدیریتی:
در ابتدا از تمامی مدیران و کادر اداری لایق و زحمتکش و دلسوزبخاطر این پست ام ، عذرخواهی  می کنم (بلانسبت خوبان ، که تعدادشان کم هم نیست): برخی ها ، موقع متولد شدن از مادر ، مدیر نبود بعدها مدیر شده بود  القصه حکایت از آنجا شروع شد که دانشسرای دو ساله و چهارساله ای اومد و علاقمندان را جذب کرد و برخی ها با طی 4-2 سال فارغ التحصیل دانشسراها گردیدند و نامشان معلم گردید و با عشق و شوق وصف ناپذیری شروع به تدریس نمودند مدتی بعد اینها را به اداره آوردند و یا شغل مدیریت بهشان دادند اگر کسی فارغ التحصیل دانشسرا بود ، می توانست مدیر شود و سایر فارغ التحصیلان  نمی توانستند اگر دکترای  فیزیک هم می داشتی بازهم  شرایط مدیریتی را نمی داشتی یعنی مدیرت نمی کردند .خلاصه افراد در ادارات و مدارس ریشه کردند و ریشه هایشان روز بروز قطورتر گردید  و مدیران می توانستند با جمع کردن پول مدیریتی در عرض 3-2 سال خونه بخرند با کلی پس انداز. القصه قدرت شان فزونی یافت و دوران ستمگریها شروع شد و مدیران سعی در تحمیل عقایدشان داشتند  و دوران خود را به بطالت در مدارس می گذراندند و کار بخصوصی انجام نمی دادند فقط حاملان بخشنامه بودند .افرادی دیگر در اداره جمع شده بودند که بهترین زمینهای تعاونی مسکن را برای خودشان گرفتند برخیها چند قطعه زمین مرغوب تصاحب نمودند و با بودن در اداره و سرشناس شدن ، اقدامات ستمگرانه زیادی را انجام دادند  و بیکار ننشستند  درس خواندند و لیسانس و فوق لیسانس گرفتند در معاملات تیر آهن و موبایل  و زمین و ماشین شرکت داشتند تاکسی خریدند و مسافر کشی نمودند و ماشین سواری خریدند ودر وقت بیکاری و تعطیلی وبرخی ها در وقت آموزشی ، مسافر کشی نمودند  بعدا خانه ی  چند طبقه ساختند و به اجاره دادند و دکان خریدند و به اجاره دادند  در فعالیتهای سیاسی تبلیغ این آقا و آن آقا را کردند ترفیع گرفتند و رییس شدند و خلاصه اینکه مادیات را سر لوحه کارهایشان قرار دادند و به آموزش کوچکترین وقعی ننهادند  بنگاه معاملات املاک و نمایشگاه ماشین باز کردند  و روز به روز بر حرص و طمع شان افزودند  حرص و طمع اگر در جوانی پیر نگردد در پیری جوان تر گردد.آدم حریص به خدا بودن هم راضی نمی شود  تا اینکه کار بجایی رسید که امروزه کوچترین عواطفی در این زمینه ندارند و آموزش و شاگرد، کوچکترین اهمیتی برای این قبیل افراد ندارند و بی توجهی دولت به فرهنگیان ، مسبب این گونه کارهاست  . زمانی حق مدیریت کم بود همه به ادارات هجوم آوردند بعدها که حق معاونت و مدیریت زیاد شد همه فکر کردند که بهترین مدیر و معاون آنانند پس هجوم ها به آن سمت شروع شد .این روزها برخی از معلمان را می بینم در بنگاههای املاک و نمایشگاههای اتومبیل  که با دیدنشان می خواهم از تمام حیوانات دنیا بابت چیزی بنام انسانیت عذرخواهی کنم

البته ، بنده همه ی معلمان در بنگاهها را بد نمی بینم هرچند تعلقات دنیوی است و دل بسته اند اما می شناسم افرادی انگشت شمار را که خودشان را توانسته اند با وجود بودن در بنگاهها ، از وابستگیها نجات دهند و ایمانشان را حفظ کنند اینها را از آنجا می توان شناخت که گشایش مادی آنچنانی در کارهایشان ندارند چون حلال زاده اند و بدنبال نون حلالند اما برعکس اینها ، حرامزاده هایی را داریم  که اینها بدنبال حرامند و خیلی هم پیشرفت جهش وار مادی داشته اند . اینان نه تنها انسان نیستند بلکه  حیوان هم نیستند از حیوان پست ترند اولئک کالانعام بل هم اضل و اولئک هم الغافلون