بذار بهت بگم چرا اینجایی؟تو اینجایی چون چیزی رو میدونی،میدونی چیزی هست اما نمی تونی توضیحش بدی.ولی اونو حس میکنی و در تمام طول زندگیت اونو حس میکردی،یه جای کار این جهان می لنگه،اما تو نمیدونی چیه.
ولی هست مثل خورده شیشه ای در ذهنت،تورو دیوونه میکنه.درتمام اطراف ماوجود داره،حتی اینجا.میتونی حسش کنی .وقتی مالیات میدی،وقتی مسجدوکلیسا میری،وقتی سرکارت میری و میای اینجا.اون جهانیست که روی چشمانت کشیده شده تا نتونن حقیقت رو ببینند.
چه حقیقتی ؟ این که تو یک برده هستی...
توهم مثل بقیه،یک برده به دنیااومدی.درزندانی به دنیا اومدی که نه می تونی اونو بو کنی ونه بچشی ونه لمس کنی.