سفر به شهر صنعتگران آذربایجان "بوکان"
ساعت 11 صبح از ارومیه بسمت مهاباد حرکت کردیم در مهاباد نهارخوردیم و در بازارچه اش کمی خرید نمودیم و ساعت 4 عصر بسمت بوکان (بوکان که کلمه ای کردی است در اصل بوکن بوده است بزبان آذری و به لحاظ اینکه اهالی این منطقه صنعتگر بودند و آهن و فلز را با دست خم می کردند به انها بوکن یعنی خم کننده گفته می شد در زبان آذری)و غار سهولان حرکت نمودیم در فاصله بسیار اندک با بوکان بسمت تابلویی پیچیدیم که راه غار بود . اینجا برای خیلی ها اشتغالزایی داشت ورودیه 1000 تومان بود و در محوطه برادران کرد داشتند آذوقه و اسباب راحتی و تغذیه مسافران را می فروختند جو بسیار شادی حاکم بود و رقص کردی صاحبان غرفه ها با آهنگ کردی که در محوطه طنین اناز بود، فضای شادو دلنوازی را ایجاد کرده ارابه ای که اسبها یدک می کشیدند مسافران را با دریافت هر نفر 1000 تومان به دهنه غار میرساندند و نیز چادرهای کرایه ای و منازل کرایه ای از دیگر لوازمات اشتغالزایی بود که بچشم می خورد . ورودی هر نفر به غار 4000 تومان و و دوتا ورودی بود که تعداد پله ها شون فرق می کرد مثلا ورودی دوم تعداد پله هایش زیادتر بود قسمتی از مسیر غار باید پیاده می رفتی و قسمت دیگر را با قایق .عمق آب 52 متر بود . سقفهای غار بسیار بلند بود و بعلت نیمه تاریک بودن داخل غار امکان رویت کامل نبود

اما شکل و شمایل موجودات مختلف بر دیواره ها و سقف غار بچشم می خورد و برای مسیرهای مختلف نام مخصوصی مطابق با این اشکال گذاشته بودند برای قایق باید منتظر نوبت می شدیم که یکساعت انتظار کشیدیم و در این مدت فکر می کردم که اگر زلزله ای بیاد و سقف فرو بریزد جسدمان را کل دنیا نمی توانستند از زیر آن غار در بیارند
![]()
این غار به کردی سهولان نام داشت در اصل نام آن به آذری بوده است "سو اولان" یعنی جایی که آب در آن است (غار سهولان =سواولان کوهول) خلاصه وقتی از غار بیرون آمدیم بفکر برگشت افتادیم چونکه ازستاد اسکان در ارومیه تعیین جا کرده بودیم و بایستی به ارومیه بر می گشتیم راه اینجا کوهستانی و باریک بود و اگر دقت نمی کردیم ممکن بود آئینه ماشین مان به آئینه ماشین روبرویی ،هم بخورد .و اگر یک چاله ای را هم رد می کردی عاقبتت آرامش ابدی در ته دره بود چون هر دو طرف جاده ی باریک ، دره بود . فقط خداوند را شاکرم که با وجود این همه گرانی ، لااقل ،امنیت داریم و در این دل شب با خانواده و تنها در جاده کسی مزاحم کسی نبود و این جای شکر دارد خلاصه وارد مهاباد شدیم و سپس بطرف ارومیه راه افتادیم
![]()
ازدوستان و برادران دوران تربیت معلم که بوکانی بودند بخاطر عدم زیارتشان عذرخواهی می کنم
این وبسایت صرفا آموزشی نیست هرچند با هدف اطلاع رسانی به همکاران فرهنگی و دانش آموزان ایجاد شده است.اما بشرح بیقراریها و ناملایمات اجتماعی و سایر مسائل هم می پردازد . اگر مایل به تبادل لینک هستید اول وبلاگ مرا بنام "بیقراران" لینک کنید بعد اطلاع دهید