هر سال برای ۵۰۰ نفر که تدریس می کنی مدتی بعد در هر کوی و برزن صدای مهربان رهگذرانی را می شنوی که جویای احوالت می شوند و تنها زمانی پی می بری که این غریبه همان آشنای دیروز است این مهربانان زمانی در کلاست بوده اند و قهر و مهربانی ات را باهم تقسیم نموده اید اینان شاگردان و ثمره تلاش معلمان هستند .

بسیار خرسندم که از شاگردانم عکس و فیلم تهیه کرده ام و زمانی که مروری بر خاطرات گذشته می نمایی بی اختیار اشک بر دیدگانت حلقه می زند یاد دوران گذشته و یاد ایام سپری شده و بعدها هم که با خزان عمر مواجه خواهید شد دیدن این عکسها و فیلمها بسیار  لذت بخش خواهد بود.

خزان عمر

روانم خسته گشت و زندگانی درد سر آمد
گذشت عمروالم هردم به جانم سربه سرآمد
ندیدم شادمانی را در این بیغوله گاه یارب
دوچندان رنج بردم شادمانی مختصر آمد
اگر لبخند نقشی بست روزی در لبان من
به ناگه تیر زهر آلود گردون برجگر آمد
نشد قامت بلند ازجورگردون درچمن هرگز
بهار من بزودی رفت زمستان پیشتر آمد
جوانی درگذشت آمد خزان و من زمینگیرم
به بازی درگذشت این عمر و پیری بیخبر آمد
شبی در خواب دیدم من چمنزار و گل و گلشن
که ناگه از درم آن لعبت شیرین شکر آمد
بهار خوش ، چمن غرق گل و بوی ریاحین بود
بیامد لب گزان این بار و هنگام سحر آمد
سیه ابری به دور ماه رخسارش شده حایل
سیه مویی سمن بویی به مثل مشک تر آمد
عرق پشت لبش مانند مروارید می لغزید
قیامت قامتِ ابرو کمانِ سیم بر آمد
گرفتم دامنش را تا بگیرم تنگ در آغوش
شدم بیدار از خوابی که تعبیرش دگر آمد