یادش بخیر آن روزهایی که  در بدر دنبال  روزنامه نگاه آموزش و پرورش می گشتیم یک نسخه از آن را وقتی می یافتیم گویا به اسناد بزرگی دست می یافتیم خبرهایی که در آن نوشته می شد سند بودند و هیچ دروغ و گزافه گویی در آن بچشم نمی خورد
یادش بخیر آن روزها که سه چهار سالی پول جمع می کردیم و خانه می خریدیم

یادش بخیر آن روزهایی که پولمان ارزش داشت و خودمان هم ارزش و اعتبار داشتیم
یادش بخیر آن روزهایی که اختلاف طبقاتی بسیار کم بود
یادش بخیر آن روزهایی که کامپیوتر نبود و برق و گاز و تلفن نبود و با نور گرد سوزی مطالعه می کردیم و تمام اعضاء و جوارحمان درست کار می کرد
یادش بخیر آن روزهایی که صفا و صمیمیت بود و عواطف عالیه بشری در امتداد" لقد خلقنا الانسان فی احسن"
تقویم سیر داشت

یادش بخیر آن روزها که دوره ها ارزش نداشت و فقط برای یاد گیری محض ساعتها در جاده ها با برف ۲ متری راه می رفتیم و بشهر می رسیدیم و هر وقت یکی از دوستانمان در حفره ای ۲ متری از برف فرو می رفت و داخل آن گم می شد با شالهای گردنمان او را در می آوردیم
یادش بخیر...