هر چند خیلی شنیده اید که کاربری زمینی را سبز اعلام کرده اند و صاحب زمین هم بعد از مدتی راه چاره را پرسیده بهش توصیه کرده اند که زمینت را بفروش و خودت را خلاص کن و بیچاره صاحب زمین هم به توصیه عمل کرده و غافل از اینکه یکی از کارکنان شهرداری و یا بستگان آنها با همکاری مسئولین دلسوز شورای شهر با حیلتی زمین را خریده اند و خودشان بعدها با خارج ساختن کاربری زمین از سبز به تجاری سود باد آورده ای را نصیب خودشان کرده اند و این کار را در اقصی نقاط ایران انجام داده اند و انجام می دهند گور پدر مسلمانی و شیعگی و هدفشان فقط و فقط سود دنیوی است نه اخروی
دیگر زمان سابق نیست که کسی کارمند می شد آنوقت برای خودش کسی می شد این روزها بازار دلالی و زمین و این قبیل کارها ست که عده ای را یک شبه به نون و نوایی می رساند البته بنظر حقیر با لایه ای غلیظ از حرام که تا هفت نسل انسان را هم آلوده می کند
اجازه دهید حکایتی برایتان تعریف کنم همانطور که مستحضرید قبل از هر تخریبی که در  آسفالت کوچه ها و سطح شهر  اتفاق می افتد باید از شهرداری مجوز گرفت و هزینه ی هنگفت تخریب را هم باید پرداخت و شهرداری هم موظف هست جای تخریبی را عین اولش آسفالت کرده و در تردد همشهریان مزاحمتی ایجاد نکند اما شهرداری فقط بلد هست پول ستانده و عملا در ترمیم محل تخریبی بعد از اتمام کار کوتاهی می نماید و مردم گاها خودشان از محلهای دیگر آسفالت تخریبی را آورده و ذوب کرده و در محل تخریب می ریزند و یا اینکه روز تخریب آسفالتهای کنده شده را نگه داشته برای ترمیم استفاده  کنند چراکه امیدی به شهرداری نیست
اینجا محلی است که شرکت مخابرات یا فاضلاب تخریب کرده اند

و در حاشیه ها آسفالت  کامل اتفاق نیفتاده  و برای درهم ریختن ماشینهای بی کیفیت ایرانی کافی است شبی که فردی مثل حقیر از روی آن رد شدم و رینگ و تایرم را از دست دادم خیلی ها نگه داشتند و برای کمک رسانی اعلام آمادگی کردند چون پلاکم  مال شهر دیگر هست و اهالی میهمانپرست این شهر تقاضای کمک رسانی داشتند دو نفر از زحمت کشان شهرداری هم داشتند به فضاهای سبز آب می دادند اسامی شان را به حقیر گفتند و اعلام داشتند که فردا بیایید به شهرداری و اسم ما را بدهید بعنوان شاهد می آییم و رینگ و تایرت را بعنوان خسارت پس بگیرید چند روز بعد رفتم به شهرداری دیار فراموش شده و مسئول مربوطه اش را نشانم داد  بعد از ورود به دفتر ایشان که در سالن همکف بود ، سلامی دادم و ادای ادب و احترام نمودم  کوچکترین واکنشی و جواب سلامی  هم صادر نشد گویا که حقیر در حکم عدم هستم با صدای بلند توجه اش را جلب کردم و گفتم که برای اخذ خسارت نیامده ام و ماجراهم از این قرارست لطف فرموده فلان مکان را آسفالت نمایید تا توریستها دچار مشکل  نشوند و یاد آور هم شدم که مکان مذکور در وسط خیابان هست و خیلی ها گرفتار این خسارات خواهند شد مسئول مربوطه نیم نگاهی به من کرد و با خنده تمسخرامیزش گفت اشتباهی آمده ای برو به اداره مخابرات بگوو غر ولندی هم کرد و ... 
در حالی که بسیار نارحت بودم داشتم به این فکر می کردم که این فرد و امثالهم  چقدر خودشان را برتر از دیگران می دانند و چقدر بی کفایت اند 

 مدتها بعد آمدند و حاشیه ی این مکان را آسفالت نمودند و حتی رنگ کاری هم انجام شد

معلوم نیست چند نفر یقه ی شهردار را در اون دنیا خواهند گرفت