آمار خواهشمندهستم جهت رویت بهتر و کامل مطالب بیقراران از مرورگر موزیلا بطور انحصاری استفاده فرمایید با احترام بیقراران
تو را از شیر می گیرند تا بوی کودکیت را از یاد ببری ـ ـ ـ ـ و این اولین تجربه انسان است برای از دست دادن چیزی که دوستش می دارد و بعدها یاد می گیری که خیلی چیزها را که دوست داری از دست بدهی از عروسک هایت تا آدم های دور و برت ـ ـ ـ ـ تا پــــــــــــــــدر ، مـــــــــــــــــادر ، خـــــــــــــــــــواهر ، بـــــــــــــــــــــــرادر ، پــــــــــــــــدربزرگ ، مـــــــــــــــــادربزرگ ، هـــــــــــــــــــــــــــــــــمسر ، فــــــــــــــــــــــــــرزند ، رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــیق ، و عشق های فراموش نشدنی همه ی زندگی,, صحنه های یک فیلم است سعی کنید از هر سکانس و صحنه فیلم لذت ببرید ، نگران آخر فیلم نباشید ، هر وقت فیلم تمام شد خودش می نویسد پایان..... دنيا ارزش دل شكستن را ندارد ميرسد روزي كه هرگز در دسترس نخواهيم بود بيخيال نداشته هايت.... بيخيال غصه هايت..... بي خيال هرچه كه خيالت را نا آرام ميكند امروز نفس كشيده اي؟؟ پس خوش بحالت عميق نفس بكش عميق عشق را.. زندگي را.. بودن را.. بچش ببين لمس كن و باش


برچسب‌ها: از دست دادن چیزهایی که دلبسته آن بودیم
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |

شدم گمراه و سرگردان، 

میان این همه ادیان 

میان این تعصب ها، 

میان جنگ مذهب ها!

یکی افکار زرتشتی،

یکی افکار بودایی 

یکی پیغمبرش مانی،

یکی دینش مسلمانی 

یکی در فکر تورات است،

یکی هم هست نصرانی!

هزاران دین و مذهب هست،

در این دنیای انسانی ...

خدا،

یکی... 

ولی... اما...

 هزاران فکر روحانی ....

رها کردیم خالق را

گرفتاران ادیانیم!

تعصب چیست در مذهب؟!

مگر نه این که انسانیم؟!

اگر روح خدا در ماست...

خدا گر مفرد و تنهاست ....

ستیز پس برای چیست؟!

برای خود پرستی هاست...

من از عقرب نمی ترسم

ولی از نیش می ترسم

از آن گرگی که می پوشد

لباس میش می ترسم

از آن جشنی

که اعضای تنم دارند،

 خوشحالم ولی،

از اختلافِ 

مغز و دل با ریش می ترسم

هراسم ، جنگ بینِ

 شعله و کبریت و هیزم نیست

من از سوزاندنِ

 اندیشه در آتیش می ترسم

تنم آزاد؛ اما،

اعتقادم سست بنیاد است

من از شلاقِ

 افکار تهی بر خویش می ترسم


برچسب‌ها: سرگردانی در میان ادیان
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |

خدایا!

به آنچه که دادی تشکر!

به آنچه که ندادی تفکر!

به آنچه که گرفتی تذکر!

که:

داده ات نعمت!

نداده ات حکمت!

و گرفته ات عبرت است!یا رب

آنچه خیر است در تقدیر ما کن!

وآنچه شر است از من و دوستانم جدا کن

آمین


برچسب‌ها: خدایا
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |

من مرغ عشق حيدرم، زخمي شده بال و پرم

كارم رسيد به جايي كه، رو مي گيرم از شوهرم

دلم گرفته به خدا، خسته شدم

ديگه شبيه مرغ، پر بسته شدم

رمق نمونده به تنم، پيش علي جون مي كنم

رفيق نيمه راه شدم، سربار مرتضي شدم

آه، از اين حال خراب، مي رم ز دست بوتراب(2)

اي قبلگاه عالمين، مادر بيمار حسين

*****

از خون زخماي تنم، مي چسبه بر تن پيرهنم

مي ميرم و زنده مي شم، تا پيرهن و عوض كنم

موندم ميون، شهر پيغمبر غريب

زينب مي خونه، كنارم امن يجيب

امون ز شهر مدينه، خون مياد از زخم سينه

كبود ز سر تا پا همه، لكه ي خون تو چشمامه

آه، از اين حال خراب، مي رم ز دست بوتراب(2)

اي قبلگاه عالمين، مادر بيمار حسين

*****

بار سفر رو بسته اي، مگه ز حيدر خسته اي

اينقدر حلاليت نخواه، دل منو شكسته اي

با اون نگاهت، دلمو مي سوزوني

بگو كه زهرا، پيش حيدر مي موني

آتيش نزن به هست من، توئي عصاي دست من

داري عذابم مي كني، خونه خرابم مي كني

آه، از اين حال خراب، مي رم ز دست بوتراب(2)

اي قبلگاه عالمين، مادر بيمار حسين


برچسب‌ها: من مرغ عشق حيدرم
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |
شیر داشت از جنگل بازدید میکرد، دید یه مورچه ای داره کار میکنه، بار جابجا میکنه. خوب دقت کرد، با خودش گفت: عجب راندمانی! حیفه هرز بره، باید مدیریتش کنم! یه چند وقتی نشست بالا سر مورچهه، دستور میداد، بعد یه مدت فکر کرد، به لحاظ جایگاه و سلسله مراتب، درست نیست من مستقیم دستور بدم، باید معاونت بهره وری تاسیس کنم، روباه رو به این سمت گمارد! روباهه بعد مدتی معاونت، فکر کرد دید که باید یه ساختار متمرکزی وجود داشته باشه که در صورت وجود کیس های مشابه، مدیریت انجام شه، دفتر امور بهره وری رو تاسیس کرد. بعد این دفتر کلی نیاز تخصصی جانبی داشت از بایگانی و دبیرخونه بگیر تا آبدارچی و خدماتی ... خلاصه سرتون رو درد نیارم یه سیستم عریض و طویل برای مدیریت مورچه تو جنگل شکل گرفت! مورچهه یهو سرش رو آورد بالا دید ای دل غافل! بالا دستش کلی حیوون نشستن بیکار و بیعار که مثلا اینو مدیریت کنن، گفت خب چه کاریه که من این همه کار کنم، میرم تو یکی از این ادارات استخدام میشم... شغلش رو عوض کرد... ولی هنوز اون سیستم هست و داره بهره وری رو مدیریت میکنه!!!

اﺳﺘﺎﺩ شهيد ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻣﻄﻬﺮﻱ

 ‏


برچسب‌ها: شیر ومورچه
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |

ﺑﻪ ﻣﺨﺘﺎﺭﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ

ﺍﺳﺖ. ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﮐﻨﻨﺪ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﯼ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ

ﺍﺯ ﺩﮐﺎﻥﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺳﺮ ﺯﺩ ﻭ ﻣﺎﺳﺖ ﺧﻮﺍﺳﺖ.

ﻣﺎﺳﺖ ﻓﺮﻭﺵ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﺎﺳﺘﯽ

ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ؟ ﻣﺎﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﯾﺎ ﻣﺎﺳﺖ ﻣﺨﺘﺎﺭﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ !

ﻭﯼ ﺷﮕﻔﺖﺯﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺎﺳﺖ ﭘﺮﺳﯿﺪ.

ﻣﺎﺳﺖ ﻓﺮﻭﺵ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ

ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺑﻬﺎﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯿﻢ.

ﻣﺎﺳﺖ ﻣﺨﺘﺎﺭﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻐﺎﺭ ﺩﻭﻍ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﮐﺎﻥ

ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳﻮﻡ ﺁﻥ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺩﻭ ﺳﻮﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ

ﺑﻪ ﺑﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺘﺎﺭﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯿﻢ. ﺗﻮ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ

ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ؟ !

ﻣﺨﺘﺎﺭﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻣﺎﺳﺖ ﻓﺮﻭﺵ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﮐﺎﻧﺶ

ﻭﺍﺭﻭﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻨﺪ ﺗﻨﺒﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﮐﻤﺮ ﺳﻔﺖ

ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ . ﺳﭙﺲ ﺗﻐﺎﺭ ﺩﻭﻍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﺩﺭ ﻟﻨﮕﻪﻫﺎﯼ ﺗﻨﺒﺎﻧﺶ ﺑﺮﯾﺰﻧﺪ ﻭ

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﺁﺏﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺳﺖ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ

ﺍﺯ ﺗﻨﺒﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﭽﮑﺪ !

ﭼﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻧﺪ، ﻫﻤﮕﯽ

ﻣﺎﺳﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﯿﺴﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ !!!

ﻭﻗﺘﻰ ﻣﻴﮕﻦ ﻓﻼﻧﻰ ﻣﺎﺳﺘﺸﻮ ﻛﻴﺴﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﻳﻌﻨﻰ ﺍﻳﻦ ...

ﻭﻟﯽ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺨﺘﺎﺭﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ.


برچسب‌ها: ماست مختار السلطنه
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |
ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯾﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﻨﯿﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺗﺎ

ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ !!!.... ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﻟﻮﭺ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ

ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ... ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺩﻭﺳﺖ

ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﭽﺴﺒﯿﺪ، ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ

ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﮐﻨﯿﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺘﺎﻥ ﻟﻮﭺ ﻣﯿﺸﻮﺩ. ﯾﻌﻨﯽ ﯾﺎ ﺧﻮﺑﯿﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭ

ﺩﻭ ﺗﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ﯾﺎ ﺑﺪﯾﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ... ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ یکسان ﺍﺳﺖ ... ﺷﻤﺎ ﺩﺭ

ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺎ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﯿﻨﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ. ﻣﺸﮑﻞ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ

ﻫﺎ ﻣﺪﺍﺩ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ...

ﯾﮏ ﻋﮑﺎﺱ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ : ﯾﮏ ﻋﮑﺲ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﻧﺘﯿﺠﻪ

ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻋﮑﺎﺱ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﺵ ﺍﺳﺖ ...

ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ

ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻧﻪ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ.


برچسب‌ها: حفظ فاصله با دوستان و نزدیکان
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |
دو تا بچه بودن توی شکم مادر. اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟

دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم

اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده.

دومی: شاید مادرمونم ببینیم

اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش

دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.

اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.

دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی😀

مثل دنياي امروز ما و خدايي كه همين نزديكيست...


برچسب‌ها: دو تا بچه توی شکم مادر
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |
شاه عباس از وزیر خود پرسید:"امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟

وزیر گفت:"الحمدالله به گونه‌ای است که تمام پینه‌دوزان توانستند به زیارت کعبه بروند

شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می‌بایست کفاشان به مکه می‌رفتند نه پینه‌دوزان، چون مردم نمی‌توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می‌پردازند، بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم.


برچسب‌ها: شاخص اقتصادی
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |
خدا وقتی نخواهد؛ 

عمر دنیا سر نخواهد شد...

گلوی خشک صحرایی 

به باران تر نخواهد شد...

و تا وقتی نخواهد 

برگی از کاجی نمی افتد... 

و باغی از هجوم داس ها 

پر پر نخواهد شد... 

خدا وقتی نخواهد 

دانه ای کوچکتر از باران، گلی بالا رونده مثل نیلوفر نخواهد شد... 

و کرم کوچکی... پروانه ای زیبا... و کوهی سخت... عقیق و شیشه و اینه و مرمر نخواهد شد... 

خدا وقتی بخواهد می شود وقتی نخواهد نه... 

گلی بازیچه ی طوفان غارتگر نخواهد شد..

خدا وقتی بخواهد غیر ممکن می شود ممکن... 

ولی وقتی نخواهد واقعا دیگر نخواهد شد...


برچسب‌ها: خدا وقتی نخواهد
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |

سهراب سپهری :

ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!

ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ...

ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ...

ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ...

ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ...

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ...

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ...

ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ...

ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ...

ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ...

ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...

ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ...

ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ...

ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين...

ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ...

ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ

ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!!


برچسب‌ها: صبر خدا و پرده بر نداشتن اش, ستار العیوب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |

تو مهربان باش، بگذار بگویند:

ساده است؛

فراموشکار است؛

زود میبخشد.

سالهاست دیگر کسی در این سرزمین، ساده نیست...

اما تو تغییر نکن!

تو خودت باش و نشان بده

آدمیت هنوز نفس میکشد...

مهربان....!

همیشه مهربان بمان....


برچسب‌ها: تو مهربان باش, بگذار بگویند, ساده ای
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |
خوشبختی بر سه ستون استوار است :فراموش کردن تلخی های دیروز _ غنیمت شمردن شیرینی های امروز _ امیدواری به فرصت های فردا

ﻧﻪ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺘﯽ ،

ﻧﻪ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭﯼ ،

ﻭ ﻧﻪ ﭘﺎﻳﻴﺰ ﺑﺎ ﻫﻴﭻ ﻣﻬﺮﻱ ،

ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺬﺍﻗﻤﺎﻥ ﺧﻮﺵ

ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ !

ﭼﻮﻥ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﻔﻨﺪﻱ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪﻱ

ﻫﺎﻯ ﻳﮏ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﮑﺎﻧﻲ ﺩﻭﻭﻭﺩ

ﻣﻴﮑﻨﺪ . . .

واپسین روزهای ﺳﺎﻝ ﺑﺮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭتان ﺧﻮﺵ


برچسب‌ها: سه ستون خوشبختی
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |

از خواندن این نوشته فریدون مشیری سرمست شوید!

یاد من باشد فردا دم صبح

جور دیگر باشم

بد نگویم به هوا، آب ، زمین

مهربان باشم، با مردم شهر

و فراموش کنم، هر چه گذشت

خانه ی دل، بتکانم ازغم

و به دستمالی از جنس گذشت ،

بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل

مشت را باز کنم، تا که دستی گردد

و به لبخندی خوش

دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح

به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش، نگردد فردا

زندگی شیرین است، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم، در دل

لحظه را در یابم

من به بازارمحبت بروم فردا صبح

مهربانی رو خودم، عرضه کنم

یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فرداحتما

به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم

بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در

چشم بر کوچه بدوزم با شوق

تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود

و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما

باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست

و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی خواهم رفت

و شبی هست، که نیست، پس از آن فردا


برچسب‌ها: نوشته فریدون مشیری
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |
تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی اون روز چه لباسی می پوشی؟ چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟ با چه ماشینی گردش می کنی؟ کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟ شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه. وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی، لباس جدیدتو ببینه. برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا بخوره، همه این داشته هات برات پوچه . دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره... خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه. طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه.. همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی. اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه. شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند..... ما با احساس زنده هستیم نه با اموال. قدر همدیگه رو بدونیم ... مرسى كه هستين


برچسب‌ها: زندگی در کنار سایرین معنی دارست
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه ۷ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |


برچسب‌ها: راه آبگرمهای قینرجه و موییل و وله زیر
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |


برچسب‌ها: دره خیاو چایی محصور در برف
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |


برچسب‌ها: پارک ولایت محصور در برف
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |


برچسب‌ها: سبلان سرافراز در 5 اسفند 93 از نگاه دوربین بیقرارا
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |
برف اخیر ما را از چهارشنبه تا سه شنبه خانه نشین کرده بود این هم تصویر زیبای کوچه محصور شده در برف


برچسب‌ها: تصویر برف اخیر در کوچه مان
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ و ساعت |

در این دوران، بدی پایان ندارد

دلی گر بشکنی تاوان ندارد !

دورویی وُ خیانت باب گشته

دگر صِدق وُ وفا خواهان ندارد !

هوای عشق ها سرد است وُ ابری

وَ ابرَش قطره ای باران ندارد !

تمام ِ عشق، در حَـدِّ کلام است

کسی هم بر کلام ایمان ندارد !

محبَّـت گر کـُنی، گویند حَـقیر است

وَ شاید هم سَر وُ سامان ندارد !

ولی بی مهر باشی ارجمندی

تـنور ِ مهربانی نان ندارد !

نمی رویَـد دگر گـندُم ز گـندُم

کسی بر این مثل اِذعان ندارد !

مُکافاتِ عَـمَـل، غِـفلـَت پذیر است

تقاصی آهِ مظلومان ندارد !


برچسب‌ها: در این دوران
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |
اگر شغل معلمی حذف شود …؟!

فرهنگیان نیوز - تدبیر:

بدون تعارف، وجود فرهنگیان تا چه اندازه در رشد و تعالی جامعه موثر است؟اگر به زعم عده ای برای آینده ی این مملکت فایده ای ندارند چرا بی جهت بار مالی به بودجه ی مملکتمان وارد کنیم ، به اندازه ی کافی کتابهای کمک آموزشی و نوار و سی دی داریم ، کافیست با آموزش از راه دور و با یک برنامه ریزی همانند سایر برنامه های که تا کنون داشته ایم(!) بچه ها را در خانه نگهداریم و با فراغ بال، هر چند ماه یک بار، آزمونی برگزار کنیم و این همه اعتراض بی جا را از معلمان نشنویم .

اگر هم وجودشان فقط برای نگهداری بچه ها در خارج خانه لازم است با سالنها ی سینماو مراکز ورزشی قرار دادی ببندید و بچه ها را به سرگرمیهای دوست داشتن تر دیگری عادت دهید تا در رنج آموزش و زحمت فرمایشات معلمشان قرار نگیرند.

تازه تصور کنید به خاطر عدم تردد دانش آموزان در سطح شهر با چه صرفه جویی بزرگی در امر سوخت و آلودگی هوا و تصادف و …روبرو میشویم . خود این طرح می تواند نجات دهنده ی کشور از فشار تحریمها و کمبود اعتبار ات باشد

به جای پرداخت حقوق به این قشر زیادی(!) می توانید سهم بخش عمرانی را بالا ببرید و کشور را به منافع زود بازده برسانید ؛ چرا که به اعتقاد عده ای آموزش و پرورش یک نهاد اثر گذار در کوتاه مدت نیست و هزینه کردن در این بخش فایده ای ندارد!!! ضمن اینکه معلمین پر توقع و بی توجه شده اند!

از طرف دیگر اگر معتقدیم که معلمین از جنبه ی معنوی همانند شغل انبیا رسالت بزرگی بر دوش دارند و بیان این سخنان که ریشه در اعتقاداتمان دارد ، باورمان هم هست ،پس چرا به گونه ای عمل می کنید که همیشه معیشت و منزلت این جمع تلاشگر و زحمتکش زیر سوال می رود و با وعده و وعید همچون طفلانی معصوم که انگار توان استدلال و فهمشان به کمال نرسیده با آنان برخورد می کنید؟

در عرض ماه گذشته چندین بار در اخبار سراسری اعلام نموده اید که قرار است تا آخر بهمن ماه مطالبات معوقه ی معلمین پرداخت شود!!کجای این خبر نوید بخش است؟ چه عاملی و چه دستور دینی پشت این خبر نهفته است که اگر می خواهید قرضتان را ادا کنید بر طلبکارتان منت بگذارید و تازه دیگران را هم آگاه کنید که انگار دارید لطف بزرگی در حق این قشر زحمتکش انجام می دهید.؟؟ می خواهید حقشان را بدهید چه نیازی به اعلام رسانه ای دارد؟

معلمین ، تعریف شغلشان به گونه ای است که چون با کار فکری و آموزشی سر و کار دارند مثل تمام دنیا ساعات مشخصی را در کلاس به صورت مستقیم و ساعات بیشتری را به صورت غیر مستقیم در گیر امر آموزش و پرورش هستند.در مقایسه با بسیاری از کشورهای دور و نزدیک سطح دریافتی معلمان کشور ما در پایین ترین رقم حقوقی قرار دارد . انگار،اساسا وضعیت آموزشی برای بسیاری از مسوولین ما دارای اهمیت لازم نیست. شاید بیشتر یک کار تشریفاتی است که فقط در مراسم بزرگداشت هفته ی معلم میتوانیم با تعریف و تمجید نمک بر زخمشان بپاشیم و باز بگذاریم تا سال بعد.

اگر احیانا چند نفری هم برای احقاق حقشان صدای برآوردند با اتهاماتی شبیه به اخلال و آشوب و شایعه پراکنی و …ساکتشان کنیم ، غافل از اینکه بازتاب این گونه رفتارها امکان دارد در محیط آموزشی باعث دلسردی شود و عواقبی را پیش آورد که با هیچ هزینه ای قابل جبران نباشد.مثلا اگر فرزند خودتان در کلاس درس به خاطر کم توجهی یک معلم ،دچار سرخوردگی و افسردگی شود ؛چه اندازه فشار روحی و برنامه ریزی روانشناسی لازم دارید تا این عارضه را بر طرف کنید .

معلمین مانند همه ی کارمندان دولت نیاز به توجه دارند . درآمد اکثر آنها کفاف زندگی معمولیشان را نمی کند.یک بار هم که شده با واقعیت امر آموزش و پرورش روبرو شویم و یادمان بیاید ،هر کدام از مسوولین که بر تکیه گاه مدیریتی کلان این مملکت تکیه زده اند مرهون زحمات همانمعلمانی هستند که در کنار اندیشه ها ،اندیشیدن را هم به آنها آموخته اند ،پس بدون شعار و در عمل این قسمت از بدنه ی اجتماع را همانند سایر قسمتهایی که نیاز به توجه بیشتر دارند،مورد عنایت قرار دهید که آینده ی علم آفرینی این مرز و بوم به وسیله ی همین معلمین تامین میشود.

 ما پیرو همان امامی هستیم که می فرماید “هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده ی خود ساخته است”اگر به این گفتار معتقدیم نگذاریم بیش از این بار سنگین معیشت اندک ، بردل و جان معلمینمان حکومت کند


برچسب‌ها: اگر شغل معلمی حذف شود …
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |
می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.

شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وس.ائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!

شمس پاسخ داد: بلی.

مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!

ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

– با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

– پس خودت برو و شراب خریداری کن.

- در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.

تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.

آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.

در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است."

آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد

. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!"

سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد.

زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.

در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند "

رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است"

شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.

رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.

این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود

کتاب ملاصدرا.تالیف هانری کوربن.ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری –

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |
 اقدامات دولت نهم ودهم درجهت تکریم مقام شامخ معلم وآموزش وپرورش راخدمت افکار روشن جامعه بیان می کنم. .باشدکه حق دانش آموزی رابجاآورده باشم. «....معلمم مراببخش... »            

1_حذف تحصیل ضمن خدمت فرهنگیان

2_حذف استفاده از حق مرخصی تمام وقت و نیمه وقت در هنگام تحصیل

3_حذف 5درصد افزاش سنواتی سالانه

4_حذف رتبه تشویقی در ارزشیابی سالانه

5_ حذف رتبه تشویقی فرهنگیان بسیجی

6_حذف ده درصد تشویقی در ارزشیابی سالانه (برجستگی)

7_حذف 20درصد تشویقی ارزشیابی سالانه .(برجستگی)

8_ حذف پاداش و کمک هزینه ازدواج

9_حذف تعجیل در گروه ضمن خدمت فرهنگیان

10_ حذف پاداش 176 ساعت در ضمن خدمت فرهنگیان

11_ حذف اضافه کار ساعتی مدیر و معاونان

12_ حذف پرداخت اضافه کاری نوبت دوم عوامل اداری مدرسه در سه ماهه تابستان

13_ حذف سرانه های آموزشی

14_ حذف یارانه و بن کالا

15_ حذف سرویسهای حمل و نقل معلمان

16_ حذف پرداخت اضافه کار تقلیل ساعت معلمان بالای 20 سال

17_حذف اضافه کارهای ساعتی

18_حذف اضافه کار نوبت دوم سرایداران

19_ حذف پرداخت حق الزحمه اردوها

20_حذف شخصیت و احترام معلمان

21_ حذف نمره های کمی و اعداد

22_ حذف کلاسهای ضمن خدمت حضوری

23_ حذف پاداش یکماه مرخصی مناطق محروم 

24-بازنشستگی پیش ازموعدوحذف معلمان باتجربه و مجرب 

25- اخراج وتنبیه معلمان فهیم وچراغهای تابان کشور به بهانه ی فتنه وعوامل آن

26-عدم طرح تشویق برای فرزندان مظلوم معلمان دارای معدل بالا.

27- حذف سرانه دانش آموزان درمدارس

28- ایجادمدارس هیات امنانی وخودگردان

29- ازبین رفتن روحیه ی کاری براثر بحرانهایی نظیر: اختلاس. نابرابری.بی حرمتی و.....

30-رواج تفکرمعلم ستیزی وخشونت علیه معلمان

- پاسخ معلمان ٬ این تندیس های معرفت ٬ این سالها٬ سکوت٬ سکوت٬ وسکوت.      

آیاوقت آن نرسیده کسی به فریاد سکوت معلم من برسد....سکاندار دولت تدبیر وامید باکلید تدبیر دیروزت قفل بسته ی امید فردای معلمم رابگشا..................به پاس افتخارشاگردی همه ی معلمان.............


برچسب‌ها: معلمم مرا ببخش
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |

دکتر امريکايي علت تازه ي سرطان در انسان يافته است که به وسيله تماس با اکسيد نيترات نقره
به وجود مي آيد. هر موقع کارت شارژ خريداري کرديد، آن را با ناخن نخراشيدچون حاوي يک لايه از  اکسيد نيترات نقره بوده که ايجاد سرطان پوست مينمايد.

نکات بهداشتي مهم:

تماس هاي گوشي موبايل را

با گوش چپ پاسخ دهيد

دارو را با آب خنک ميل نکنيد.

بعد از ساعت پنج عصر،

وعدۀ غذائي سنگين ميل نکنيد.

صبح ها آب بيشتر

و شبها آب کمتري بنوشيد.

بهترين وقت خواب بين 10 شب

تا 4 صبح مي باشد.

بعد از صرف غذا و دارو

فورا دراز نکشيد.

هنگامي که باتري موبايل

به حد اقل رسيده باشد،

به تماس ها پاسخ ندهيد

چون در آن حالت تشعشع آن 

1000 برابر مي شود.

مؤسسۀ تحقيقات غذائي آمريکا

نتيجۀ جديدي منتشر کرده است:

چاي را با فنجان پلاستيکي ننوشيد،

هيچ غذائي را در ورق

يا ظروف پلي اتيلن ميل نکنيد

پلاستيک پلي اتيلن به گرما

واکنش نشان داده

و52 نوع سرطان را

موجب مي شود.

اين پيام را بخاطر کسانيکه

برايتان مهم اند منتشر کنيد.

مهرباني هيچ هزينه اي نداشته،

ورساندن دانش عبادت است...


برچسب‌ها: نکات بهداشتي و پزشکی
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |

مهم بودن رو فراموش کن

روزنامه ی روز يکشنبه زباله ی روز دوشنبه است

زندگی کن به شيوه خودت

با قوانين خودت

با باورها و ايمان قلبی خودت

مردم دلشان می خواهد

موضوعی برای گفتگو داشته باشند

برايشان فرقی نمی کند چگونه هستی

هر جور که باشی 

حرفی برای گفتن دارند

باران که ميبارد همه پرنده ها به دنبال سر پناهند

اماعقاب برای اجتناب از خيس شدن

بالاتراز ابرها پرواز ميکند

اين ديدگاه است که تفاوت را خلق ميکند

بايد از بهترين دوست ترسيد

جز او هيچ کس روح تو را آنقدر عريان نديده است

که جای دقيق زخم ها را بداند

حـــکايـت زنـــدگی مـا شـده مــثـل دکــمـه ی پـــيـراهـن

اولــی رو کـه اشــتـبـاه بـــسـتی

تــا آخـــرش اشـــتـبـاه مـــيـری

بــــدبـخـتـی ايــنـه کـه ؛

زمــانی بـه اشـــتـبـاهـت پـــی می بـری

کـه رســيـدی بـه آخــــرش

مداد رنگی ها با تمام وجود رنگ آميزی کردند

بی خبر از اين که کاغذ رنگی شان

سياه و سفيد چاپ می شود

به هيچکس و هيچ چيز در اين دنيا وابسته نباش

حتی سايه ات در زمان تاريکی تو را تنها می گذارد

عکس‌های قشنگ، دليل بر زيبای تو نيست

ساخت دست عکاس است

درونت را زيبا کن که مديون هيچ عکاسی نباشی..


برچسب‌ها: مهم بودن رو فراموش کن
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |
میدونید آواز قو چیه؟ 

قو ﭘﺮﻧﺪه ی ﺯﯾﺒﺎییست ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺗﮏ ﻫﻤﺴﺮﯼ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻋﻤﺮ خود ﺑﻪ ﺳﻤﺒﻞ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻓﺮﻫﻨﮕﻬﺎ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ .

ﺍﻣﺎ ﻧﮑﺘﻪ ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻏﺎﺯسانان ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺮﮒ ، قوها ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ، قوﻫﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺩ ﻫﯿﭻ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﻣﺮﮒ ، ﺑﻪ ﮔﻮشه اﯼ ﺩﻧﺞ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﻭﺍﺯﯼ ﺯﯾﺒﺎ و عاشقانه ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﺧﺘﺘﺎﻣﯿﻪ ﻋﻤﺮﺷﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺁﻭﺍﺯ ﺟﺎنشان ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻫﺪ . 

ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ گفته میشود ﻗﻮها ﺩﺭ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺟﻔﺘﮕﯿﺮﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﺟﻌﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ آﻧﺠﺎ آﺧﺮﯾﻦ ﺁﻭﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻣﯿﺪهند .

 ﻭ ﺍﯾﻦ “ﺁﻭﺍﺯ ﻗﻮ” ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﻤﺮﺷﺎﻥ ﺍﺳﺖ .

ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻗﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ ﺯﺍﺩ ﻭ ﻓﺮﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﺷﺐ ﻣﺮﮒ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﯽ

ﺭﻭﺩ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﺁﻥ ﺷﺐ

ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺰﻟﻬﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﺮ ﺁﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻍ ﺷﯿﺪﺍ

ﮐﺠﺎ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﺮﺩ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﺷﺐ ﻣﺮﮒ ﺍﺯ ﺑﯿﻢ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺘﺎﺑﺪ

 ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻏﺎﻓﻞ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻡ

ﻧﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻗﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﭼﻮ ﺭﻭﺯﯼ ﺯ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮ ﺁﻣﺪ

ﺷﺒﯽ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑمیرد


برچسب‌ها: آواز قو
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |
برادرم خواهرم بنگر چگونه نماز میخوانی!!!
نمازی که سریع خوانده میشود،نماز «موشکی»است.
نمازی که با غفلت قضا میشود،نماز«یدکی»است.
نمازی که برای رسیدن به مقام و موقعیت خوانده میشود،نماز«پفکی» است.
نمازی که به صورت آزمایشی خوانده میشود،نماز«الکی»است.
نمازی که با قبله و وضوی اشتباه خوانده میشود،نماز«چپکی»است.
نمازی که با زور و اجبار بقیه خوانده میشود،نماز«زورکی»است.
نمازی که برای گرفتن پاداش خوانده میشود،نماز «پولکی»است.
نمازی که بدون حضور قلب و با بی حالی خوانده میشود،نماز«آبکی»است.
نماز شب که از نیمه شب به بعد خوانده میشود،نماز«نمکی»است.
نمازی که با عنوان نافله مستحبی خوان ه میشود،نماز«کمکی»است.
نمازی که با حضور قلب و خلوص نیت خوانده میشود،نماز«راستکی»است...که از همه ی نمازها بهتر و برتر است..و مورد قبول درگاه حق..
حالا ما خدایی چطور نماز میخونیم؟


برچسب‌ها: انواع نماز
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |

مردم موهاي صاف شان را فر ميزنند

و آنها كه موي فرفري دارند موي شان را صاف ميكنن

عده اي جلاي وطن كرده به خارج ميروند

وآنها كه خارج هستند و نميتوانند باز گردنند

براي وطن دلشان لك زده و ترانه ها مي سُرايند

مجردها میخواهند ازدواج کنند

متاهل ها میخواهند طلاق بگیرند

عده اي با قرص و دارو از بارداري جلوگيري ميكنن

و عده اي ديگربا دارو ودرمان بدنبال فرزند دار شــــدن هستند

لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ كمي چاق بشوند

وچاقها با مصرف قرص و دارو هر روز سعي در لاغر نموند خود دارند

و همواره حسرت لاغري را با خود يدك ميكشند

شاغلان از شغلشان مینالند

بیکارها دنبال شغلند

فقرا حسرت ثروتمندان را میخورند

ثروتمندان از دغدغه ي نداشتن صفا و خون گرميِ فقرا مینالند

افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند

مردم عادی میخواهند مشهور شوند

سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوند

سفید پوستان خود را برنزه میکنند

هیچ کس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است :

"قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر"

قانون های ذهنی میگن خوشبختی یعنی"رضایت"

مهم نیست چی داشته باشی یا چقدر،

مهم اینه که از همونی که داری

 راضی باشى انوقت خوشبختى....


برچسب‌ها: گرراضی باشی خوشبختی
+ نوشته شده توسط در سه شنبه ۲۸ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |

توصیه های بسیار قشنگ پیکاسو:

تمام عددهای غیرضروری را

از زندگیت بیرون بریز!!!!

این عددها شامل:

سن، قد، وزن و سایز هستند....

با دوستان شاد و سرحال معاشرت کن....

به آموختن ادامه بده و همیشه مشغول یادگیری باش......

تا میتوانی بخند.....

وقتی اشک هایت سرازیر میشوند:

بپذیر!

تحمل کن!

و به پیشروی ادامه بده....

رنگ خاکستری را از زندگیت پاک کن....

احساساتت را بیان کن،

تا هیچ وقت زیبایی هایی را

که احاطه ات کرده اند را از دست ندهی.....

شادی ات را به اطرافت بپراکن.....

باحد و حصرهایی که گذشته به تو تحمیل کرده مبارزه كن.....

از بهترین سرمایه ات که سلامتی ات است؛ بهره ببر......

از جاده خارج شو و از شهر و کشورهای غریب دیدن کن.....

روی خاطرات بد توقف نکن....

هیچ فرصتی را برای گفتن دوستت دارم به آنهایی که دوستشان داری، از دست نده.....

همیشه به خودت بگو که،

زندگی تعداد دم و بازدم های مکرر نیست، بلکه لحظاتی است که قلبم:

بخاطر خنده،

بخاطر اتفاق های خوب غیرمنتظره،

بخاطر شگفتی،

بخاطر شادی،

و بخاطر دوست داشتن های بی حساب،

محکم می تپد.....


برچسب‌ها: توصیه های بسیار قشنگ پیکاسو
+ نوشته شده توسط در دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ و ساعت |